دوران آموزشی خدمت نظام وظیفه  آن سال ما در نیروی زمینی ارتش به عنوان سرباز معمولی بدون امریه  که  پشتر ماجرای تاسف بار آن را  یادآور شدم مصادف با ماه رمضان شده بود  و هواهم تا بخواهی گرم. از جمله برنامه های آموزشی در صبح زود ورزش دو به مسافت چند کیلومتر بود. این ورزش انصافا بویژه برای ماها که تحصیلات دانشگاهی داشتیم دشوار می نمود. بخاطر دارم که ستواندم تازه فارغ التحصیلی یکی از دانشگاهای نظامی هم در یگان ما -یعنی یگان ۵۱۳ پادگان صفر یک ارتش -هم وجود داشت. حین طی مسافت که می بایست با سرعت و بی وقفه انجام می گرفت ناگهان چشمم به عبارت حک شده بر روی پیراهن ورزشي اش افتاد چه جمله با مسمایی «سروها ایستاده می میرند».

آری سروها ایستاده می میرند...از همان لحظه تمام تلاشم را معطوف به این نکته نمودم که ایستاده بمیرم  ودر حد توان خودم  سرو باشم. و از آن روز  تا پایان دوره آموزش سربازی بیاد ندارم که کاهلی یا سستی از خود بروز داده باشم.

****

... آری

 چند سال پیش که کتاب خاطرات استاد کاتوزیان  را در کتاب گرانقدر از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ زندگانی من... را  خواندم تازه دریافتم که نه  سروها هرگز نمی میرند حتی در قامتی ایستاده. چند روز پیش دوباره نثر شیوای این کتاب گرانقدر را مرور می کردم. اینبار  به عظمت استاد همه ما حقوق خوانان بیشتر و بیشتر پی بردم.

استاد با ظرافتی خاص گزندهای بدخواهان چه ذر سطح فردی و چه ملی به تصویر می کشد و با صیر و متانت بگونه ای وانمود می دارد که انگار اتفاقی نیافتاده است. یکی از نکات جالب این کتاب که استاد ناصر کاتوزیان بدان اشاره می دارد قضیه اخراج ایشان از دانشگاه است که بیش از یک دهه ادامه داشت در حالی که  همزمان با حکم اخراج ایشان کتاب حقوق مدنی شان به عنوان کتاب سال ج.ا.ا معرفی شده بود. همین نکته خود گواه روشنی از بهمریختگی قضایا در آن دوران است.

 از این مقوله با ذکر دعایی برای طول هر چه بیشتر عمر باعزت این استاد گرانبها می گذریم.اما براستی برای این سرو راست قامت باغستان حقوقی کشورمان تاکنون چه کرده ایم؟فراموش نکنیم که سروها ز  هرچه رنگ تعلق پذيرند آزادند ولي اين نهال هايي مانند ما دوستان حقوقي هستيم كه راست قامتي آتي مان را مديون سروهاييم. سروها را دريابيم تا راست قامتي خودمان را به اثبات برسانيم.