محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه

نگاهی به تاریخچه فعالیت‌های صنفی وکلا در ایران

مونا زنده دل ـ نهضت ضد استبدادی مردم ایران که منتهی به صدور فرمان مظفرالدین شاه در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۲۵۸ (۱۴جمادی‌اثانی ۱۳۲۴ ه.ق) و اعلان مشروطیت شد، سرآغاز تحولات بنیادی سیاسی و اجتماعی در کشور محسوب می‌شود.

یکی از شعارها و آرمان‌های مهم این انقلاب، ایجاد عدالتخانه قانونی بود. با پیروزی مشروطه و تدوین قانون اساسی و متمم آن تلاش برای تفکیک قوا و ایجاد نظم و اسلوب مشخص برای دستگاه قضایی و مأموران آن آغاز شد.

تا این زمان بیشتر محاکم موجود را روحانیان اداره می‌کردند و افراد اندکی از تحصیل‌کردگان مدارس جدید و فرنگ‌رفتگان نیز در زمره قضات آن دوران بودند. با ایجاد تشکیلات و محاکم قضایی عدلیه (دادگستری)، دولت برخی از این افراد را که لایق‌تر تشخیص داده بود برای حضور در ساختار جدید دعوت کرد.

وکالت نیز تا این تاریخ نظام و قانونمندی خاصی نداشت و هرکسی می‌توانست به این شغل وارد شود. اغلب وکلا به واسطه آشنایی با اصول فقهی و استنباطات احکام شرعی و فتاوی علماء به دفاع از موکلان خود می‌پرداختند.

مشکل عمده این دوران فقدان قوانین سازمانی و دادرسی بود و برای حل این مشکل،‌ مرحوم حسن پیرنیا (وزیر عدلیه وقت که تحصیل‌کرده‌ی دانشکده حقوق مسکو بود) در سال ١٢٨٧ کمیسیون تنقیح قوانین را تشکیل داد. وظیفه اصلی این کمیسیون ترجمه قوانین خارجی، تهیه مقرراتی درباره نحوه اداره و کار محاکم و جواب‌دادن به سؤالات قضایی بود.

بااین‌وجود فقدان قوانین مشخص درباره وکالت باعث برخی سوءاستفاده‌ها و نارضایتی‌ها و شکایاتی از سوی برخی مراجعین می‌شد. برای حل این مشکلات در آبان ۱۲۸۸ با پیشنهاد و تصویب وزارت عدلیه وقت (ذکاءالملک) و فرمان شاه، شرایط خاصی برای وکلا و شیوه ورود به شغل وکالت اعلام شد. بر این اساس، تمامی کسانی که قصد داشتند در عدلیه به‌طور رسمی وکالت کنند می‌بایست در امتحانی شرکت می‌کردند که در «کمیسیون امتحان اعضای عدلیه» برگزار می‌شد و مواد و جزییات انجام آن در «نظام‌نامه وکلای رسمی عدلیه» اعلام شده بود.

امتحان به‌صورت کتبی و شفاهی به‌عمل می‌آمد و مواد آن عبارت بود از: «املاء و انشاء زبان فارسی؛ رئوس مسائل فقهیه مبتلابه از معاملات و قضا و شهادات و حدود و دیات؛ قوانین موضوعه مملکتی بالاخص قانون اساسی و قانون مطبوعات و ثبت اسناد و قوانین عدلیه از تشکیلات و محاکمات حقوقی و جزائی».

همچین برابر این نظام‌نامه، وکلا به سه درجه تقسیم می‌شدند:

درجه١. با حق محاکمه در عموم محاکم، خصوصاً دیوان عالی کشور

درجه٢. با حق حضور در محاکم ابتدایی و استیناف

درجه٣. با حق حضور و طرح دعوی و دفاع در محاکم صلح.

این تصمیمات با نارضایتی و مخالفت وکلا روبرو شد. مهم‌ترین دلایل نارضایتی آن بود که اولاً، تا آن تاریخ قوانینی درباره تشکیلات قضایی و آیین دادرسی به تصویب مجلس نرسیده بود و صرف ترجمه قوانین خارجی نمی‌توانست قانون محسوب شود. ثانیاً، در شرع اسلام شرایط خاصی برای وکلا پیش‌بینی نشده بود و این صنف که مستقل از دادگستری بود، خود را ملزم به تبعیت از این نظام‌نامه نمی‌دانست؛ ثالثاً، سابقه علمی بعضی قضات ممتحن که خود بدون آزمون خاصی در عدلیه مشغول‌به‌کار شده بودند مورد اعتراض وکلا بود.

نهایتاً این معترضان معتقد بودند بهترین شیوه تشخیص صلاحیت آنها، بررسی دوسیه‌هایی (پرونده‌هایی) است که قبلاً در آنها وکالت کرده‌اند.

به‌این‌ترتیب اولین اختلاف جدی وکلا و دادگستری رخ داد و دو سال به طول انجامید تا اینکه قانون «اصول تشکیلات عدلیه و محاضر شرعیه و حکام صلحیه» در ۲۷ شهریور ۱۳۹۰ در کمیسیون عدلیه مجلس شورای ملی تصویب شد. در فصل چهارم این قانون، شرایط و اوصاف وکلا بیان شده بود.

این قانون وکلا را به دو گروه وکلای رسمی (کسانی که وکالت را شغل خود قرار داده‌اند) و وکلای غیررسمی (کسانی که وکالت شغل آنها نیست و اگر وکالتی می‌کنند بر سبیل اتفاق است) تقسیم می‌کرد. بر این اساس وکلای رسمی می‌بایست حائز شرایط خاصی بوده و امتحان علمی را نیز نزد وزارت عدلیه طی کنند. اوراق امتحانی به وزارت عدلیه ارسال می‌شد و ارائه تصدیق‌نامه نیز منوط به تأیید وزیر عدلیه یا رئیس دادگاه استیناف ولایات بود.

علیرغم ابلاغ این قانون، وکلا همچنان به مقاومت و اعتراض ادامه می‌دادند و این تصمیمات را تبعیض‌آمیز و بلاوجه می‌دانستند.

نهایتاً در تیرماه سال ۱۲۹۶ وزارت عدلیه «نظام‌نامه امتحان وکلای رسمی عدلیه» را تنظیم و منتشر کرد. در نظام‌نامه جدید به بعضی از اعتراضات وکلا توجه و مقرر شده بود برای تشخیص صلاحیت و لیاقت داوطلبان وکالت، کسانی که به تازگی به صنف وارد می‌شوند ملزم به گذراندن امتحان باشند، اما درباره گروهی که پیش از فرمان شاه (۲۶ شوال ۱۳۳۲ ه.ق) مشغول به وکالت شده باشند، صرفاً به بررسی برخی از پرونده‌های آنها اکتفا شود.

مرجع برگزاری این امتحان، «کمیسیون امتحان اعضا و اجزای عدلیه» بود. تصدیق‌نامه وکالت نیز از سوی زارت عدلیه اعطا می‌شد. این وزارت همچنین می‌توانست درصورت عدم تأیید اخلاقی وکلا، از ارائه تصدیق‌نامه به آنها خودداری کند.

ظهور و افول اولین نهاد صنفی

در سال ۱۳۰۰ شمسی و پس از آنکه عده‌ای نسبتاً کافی از وکلا تصدیق قانونی وکالت را دریافت کردند، در نامه‌ای خطاب به وزارت عدلیه خواستار تشکیل «مجمع وکلای رسمی» شدند. تشکیل این مجمع در «نظام‌نامه امتحان وکلا» پیش‌بینی شده و هدف از ایجاد آن، نظم‌دادن به امور وکلا و حلقه ارتباطی وکلا با وزارت عدلیه بود.

وزارت عدلیه با قبول این درخواست و تصویب علامت پیشنهادی برای مجمع، «نظام‌نامه اساسی وکلای رسمی» را صادر کرد. از مواد جالب این نظام‌نامه، مواد ۲۱ و ۲۲ آن است که مقرر داشته: «همه‌ساله ۱۵ روز قبل از نوروز، دیوان عالی تمیز و محاکم استیناف وکلایی را که در ضمن عملیات خود اثبات فهم و ادراک و مخصوصاً قابلیت و درستی خود را نموده‌اند بوزارت عدلیه معرفی می‌نمایند. وکلای رسمی که دارای تصدیق‌نامه درجات ثلاثه می‌باشند و اثبات لیاقت خود را نموده‌اند، می‌توانند بشغل قضاوت منصوب شوند.»

به‌این‌ترتیب تیرماه ١٣٠٠ را می‌توان سرآغاز حرکت صنفی وکلاء دانست. این مجمع توانست در آن شرایط حساس (دوران کودتا) و علی‌رغم مستقل نبودن، از حقوق وکلاء دفاع کند.

اولین هیأت‌مدیره مجمع نیز در تیرماه همین سال با هفت عضو انتخاب شد و آغازبه‌کار کرد اما طول عمر مجمع به دو سال نیز نرسید. بر اثر اختلافات داخلی جامعه وکالت، مجمع عمومی دیگر تشکیل نشد و با انقضای مدت انتخاب هیأت‌مدیره، مجمعی که با تلاش فراوان ایجاد شده بود به تدریج از بین رفت.

مهم‌ترین دلیل این اختلافات، مسئله اعطای تصدیق‌نامه به وکلای سابق بود که بعضاً مورد موافقت عدلیه قرار نمی‌گرفت و این افراد، مجمع وکلای رسمی را به کوتاهی و کم‌کاری در رفع این مشکل متهم می‌کردند. شرایط خاص جامعه پس از کودتا و بلاتکلیفی و بی‌انگیزگی افراد نیز عاملی دیگر برای تداوم این وضعیت بود.

علی‌رغم این عمر کوتاه، هیأت‌مدیره اقدامات جالب توجهی انجام داد که برخی از آنها به نقل از «راپورت» (گزارش) پایان کار هیأت به این شرح است: «تهیه محل مجمع در عمارت عدلیه…، تهیه وجه برای تعمیر محل مزبور، گذرانیدن (تصویب) نظام‌نامه داخلی…، تهیه کتابخانه و کتب فقهیه و دوره‌های قوانین، تهیه بودجه با فقدان تمام وسائل با اینکه اغلب آقایان از پرداخت شهریه استنکاف فرمودند…، انتخاب وکیل مجانی برای امور جنایی به خود مجمع تفویض شد و دیگر محکمه جنایت بدون مراجعه به مجمع تعیین وکیل‌مدافع برای مجرمین نخواهد کرد…»

سال‌های بی‌مهری

خاموشی فعالیت‌های صنفی وکلا تا آبان ماه ١٣٠۴ و انتقال حکومت از قاجاریه به پهلوی ادامه داشت تا اینکه مرحوم علی‌اکبر خان داور به وزارت دادگستری رسید.

او که تحصیل‌کرده‌ی سوییس و دارای تصدیق‌نامه وکالت بود، با ذهنیتی که از دادگستری اروپا داشت، در بهمن ماه ١٣٠۵ اختیار ویژه‌ای را برای ایجاد عدلیه نوین از رضاشاه اخذ کرد. در بیستم بهمن‌ ۱۳۰۵ این آگهی از سوی وزیر عدلیه در روزنامه‌ها منتشر شد: «کلیه تشکیلات عدلیه موجوده در تهران از فردا منحل است.»

یک هفته بعد مجلس به او اجازه داد تا اصول تشکیلات و محاکمات و استخدام عدلیه را به‌وسیله کمیسیونی که خود انتخاب می‌کند، اصلاح نماید و پس از اجرای آزمایشی شش‌ماهه، به مجلس پیشنهاد کند. کمیسیون شش‌نفره‌ای که متعاقباً با حضور افرادی همچون شیخ محمد بروجردی (عبده) ایجاد شد، «اصول تشکیلات عدلیه» را تنظیم کرد که از اردیبهشت ۱۳۰۶ به اجرا درآمد.

ماده ۱۲۷ این متن، در تقسیم‌بندی وکلا چنین مقرر می‌داشت: «وکلای عدلیه بر سه قسم‌اند. رسمی، موقت، اتفاقی. وکلای رسمی اشخاصی هستند که شغل خود را وکالت قرار داده و دارای تصدیق‌نامه وکالت رسمی هستند. وکلای موقت کسانی هستند که تا در محلی عده وکلای رسمی به حد کفایت نرسیده در اول هر سال به آنها اجازه وکالت داده می‌شود وکلای اتفاقی کسانی هستند که وکالت شغل آنها نیست و اگر وکالتی کنند بر سبیل اتفاق است.

تبصره. حداقل وکلای رسمی هر شهری را وزارت عدلیه معین خواهد کرد.»

اما یکی از مهم‌ترین مواد این اصول، ماده ۱۵۰ درباره شیوه صدور اجازه‌نامه وکالت رسمی و موقت بود:

«برای دادن اجازه‌نامه وکالت رسمی و موقت از تاریخ افتتاح عدلیه در مرکز به ترتیب زیر رفتار خواهد شد.

وزارت عدلیه کمیسیونی از شش نفر در مرکز تعیین خواهد نمود. کمیسیون مزبور پس از ایتان سوگند از بین اشخاصی که دارای شغل وکالت هستند کسانی را که دارای اطلاعات کافیه و صحت عمل تشخیص می‌دهد با رأی مخفی برای وکالت رسمی یا موقت تعیین و به وزیر عدلیه اطلاع می‌دهد. وزارت عدلیه به اشخاصی که لااقل چهار رأی صحت و اطلاعات آنها را تصدیق کرده باشد در صورتیکه آن اشخاص مطابق مواد ۱۳۱ و ۱۳۲ عمل نمایند اجازه‌نامه خواهد داد.»

در اردیبهشت ۱۳۰۶ عدلیه به‌صورت رسمی در کاخ گلستان افتتاح شد. دو هفته بعد، داورخان شش نفر از وکلا را برای تشکیل کمیسیون مقرر در ماده ۱۵۰ دعوت کرد. این شش نفر عبارت بودند از: شیخ جلال‌الدین نهاوندی، علی‌اصغر گرگانی (ماجدی)، نقیب‌زاده مشایخ، احمد شریعت‌زاده، آقا سیدهاشم (وکیل) و قوام‌الدین مجیدی.

مدعوین ابتدا از قبول عضویت در این کمیسیون عذر خواستند اما نهایتاً با این شرط آن را پذیرفتند که حداقل وکلایی که وزیر عدلیه طبق ماده ۱۲۷ تعیین می‌کند، شامل تمامی کسانی بشود که در آن زمان اشتغال به وکالت دارند.

با وجود پذیرش این شرط از سوی داورخان، پس از آنکه اسامی ۴۲ نفر از وکلا (۱۸ وکیل رسمی و ۲۴ وکیل موقت) در جلسات کمیسیون تعیین شد، او ادامه جلسات را به زمانی غیرمعلوم موکول کرد و در عمل تنها همین ۴۲ نفر برای یک‌سال مجوز وکالت دریافت می‌کردند که این امر مورد اعتراض وکلا قرار گرفت تا جایی که در مجلس شورای ملی دست به تحصن زدند. در پی این تحصن، داور طی مصاحبه‌ای اعلام کرد:

«قسمت اعظم شکایات مردم از عدلیه راجع به وکلاء بوده است به این معنی که در حوزه وکالتی همه قبیل اشخاص وارد شده‌اند و هیچ قید و شرطی در کار نیست. بالطبع عده‌ای از وکلاء به علت عدم اطلاع و شاید به واسطه عیب‌های اخلاقی دیگر حقوق موکلین خودشان را ضایع کرده‌اند. نمی‌توانیم مثل سابق اجازه بدهیم بدون هیچ قید و شرطی آنها وکالت کنند و مردم را اغفال نمایند. به این ملاحظات موادی راجع به وکلاء در کمیسیون اصول تشکیلات تصویب شد که درآتیه کار وکالت را مثل همه محاکم مخصوص به اشخاص کرده‌ایم که از مدرسه حقوق فارغ‌التحصیل شده باشند. فعلاً برای اینکه دستمان بسته نباشد و تا مدرسه حقوق به قدرکافی فارغ‌التحصیل بیرون بدهد قرار دادیم از بین کسانی که تا امروز وکالت کرده‌اند عده‌ای را که اطلاعاتشان در عمل معلوم شده و به امانت آنها می‌شود اعتماد کرد به‌عنوان وکیل رسمی تعیین شوند، باز از بین کسانی که وکالت کرده‌اند عده‌ای به نام وکیل موقت استخدام شده‌اند. امروز عده‌ای بی‌جهت جنجال راه انداخته و در مجلس متحصن شده‌اند. هر کسی حقی داشته باشد و صالح برای وکالت باشد کمیسیون به او پروانه خواهد داد.»

به‌این‌ترتیب جلسات کمیسیون مجدداً برگزار شد و گروه بیشتری از وکلا موفق به دریافت پروانه شدند.

نکته مهم دیگر آن که گرچه در متن اولیه اصول تشکیلات عدلیه، «مجمع وکلای رسمی» پیش‌بینی شده و درباره امور مربوط به وکلا به آن مرجعیت داده شده بود، این مجمع در اصلاحات بعدی به کل حذف شد. همچنین مقرر شد وکلا هرگونه مقررات و نظاماتی را وزارت عدلیه برای آنها تنظیم می‌کند اطاعت کنند. یکی از این نظامات که در مهرماه ۱۳۰۷ صادر گردید، در باب لباس وکالت بود که بدون لباس تعیین شده از سوی عدلیه (نیم‌تنه خاکی‌رنگ یقه عربی با کمربند و شلوار و کلاه پهلوی) وکلا حق حضور در محاکم را نداشتند.

علاوه‌براین وزیر عدلیه می‌توانست به محض آنکه به‌هر شکلی از سوء اعمال و اخلاق وکیلی مطلع شود، پیش از رسیدگی به این اتهام، او را موقتاً از وکالت منع کند.

ماده مهم دیگر، ممنوعیت هرگونه اجتماع صنفی و اعتصاب شغلی برای وکلا بود: «ماده صد و سیزدهم. اکیداً ممنوع است که حکام عدلیه و صاحب‌منصبان اداره مدعی عمومی و مستخدمین اداری و منتظرین خدمت و وکلای عدلیه دسته‌بندی یا اتحادی نمایند برای تعطیل محاکم و ادارات یا توقیف جریان امور عدلیه یا برای اقدام دیگری بهیئت اجتماع برای تقدیم اعتراض‌نامه و امثال آن. تخلف از این ماده مستلزم انفصال فوری بوده و منفصلین دیگر بخدمت وکالت در عدلیه پذیرفته نخواهند شد.»

مجموعه این شرایط باعث نارضایتی وکلا شده بود، به‌نحوی که مرحوم قوام‌الدین مجیدی در گزارش خود درباره تشکیل کانون وکلا، این مقطع (از ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۴) را «دوره بحران» توصیف می‌کند.

فرج بعد از شدت

با حذف مجمع وکلای رسمی از اصول تشکیلات پیشنهادی مرحوم داور، امور مربوط به وکلا زیر نظر اداره‌ای قرار گرفت به نام «اداره احصاییه امور قضایی وزارت عدلیه». ریاست اداره احصائیه را داود پیرنیا (که البته نامش به خاطر تولید برنامه رادیویی «گلها» نیز بر سر زبان‌هاست و فرزند حسن پیرنیا بود) بر عهده داشت که علاقه خاصی به حفظ حیثیت وکلا داشت و در این راه تلاش‌ می‌کرد و مورد علاقه و احترام وکلا بود. هم‌او بود که در تیرماه ۱۳۰۹ جمعی از وکلا را به منزل خود دعوت کرد و خبر از موافقت وزیر عدلیه با تأسیس کانون وکلا داد. در همین جلسه کیفیت تشکیل و مسائل مالی تأسیس کانون وکلا مورد بررسی قرار گرفت، به‌طوری‌که روزنامه ایران در گزارش روز ۲۱ آبان‌ماه خود این جلسه را «افتتاح نیم‌رسمی کانون» توصیف کرد.

۴۰ وکیل حاضر در جلسه به‌عنوان اعضای مؤسس هریک ۵۰ تومان برای مخارج تأسیس کانون به صندوق عدلیه سپردند و مقرر شد از هریک از وکلای غیرمؤسس نیز مبلغ ۳۰ (وکلای درجه اول) و ۲۰ (وکلای درجه دوم) تومان اخذ شود. محل کانون ساختمانی در حیاط دادگاه استیناف تعیین شد که با اداره احصائیه مشترک بود.

اولین علامت رسمی کانون به شکل بیضی بود که اطراف آن شاخه سرو، وسط یک ترازو با کفه‌های مساوی و یک کتاب قانون و بالای آن شیر و خورشید نقش بسته بود.

نهایتاً روز سه‌شنبه ۲۰ آبان‌ماه ۱۳۰۹، کانون وکلا به شکل رسمی و با حضورعلی‌اکبرخان داور و برخی دیگر از مقامات افتتاح شد. مرحوم داور در نطق مفصل و بااهمیتی ضمن اظهار علاقه قلبی خود به وکالت، شرایط آن مقطع این شغل را توصیف کرده و از وکلا می‌خواهد برای ارتقای شأن وکالت تلاش کنند. او همچنین از مرحوم سیدهاشم وکیل به‌خاطر کمک‌هایش در راه تدوین قوانین جدید تشکر کرد و از سایر وکلا نیز برای این امر یاری خواست.

در این مراسم ریاست کانون وکلا به‌صورت افتخاری به مرحوم داور و سمت نایب‌رییسی به مرحوم پیرنیا داده شد.

بخشی از نطق مرحوم داور در مراسم افتتاح کانون وکلای دادگستری را در ادامه می‌خوانید:

«…جای تردید نیست که جریان محاکمات تنها نباید از روی دوسیه (پرونده) باشد و قاضی تنها روی دوسیه حکم نمی‌دهد بلکه عامل مؤثری در این مورد وجود دارد که آن موضوع وکلای مدافع است که نباید بگذارند قاضی در محاکمات و قضاوت خود از قانون منحرف شود. این است که در تمام دنیا مطمئناً کسانی که در کارهای قضایی وارد هستند می‌دانند که بدون اینکه وکیل خوب تهیه شود، تهیه عدلیه خوب محال است. ولی از طرف دیگر اهمیت کار وکالت را آقایان می‌دانند تنها به این نیست که چه اندازه فایده دارد، بلکه اهمیت بیشتر آن به فوائدی است که مردم از آن می‌برند.»


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۲۰ توسط محمدرضا متین فر

دکتر عیسی امینی: کانون وکلا مجوزی برای افرادی غیر از وکلای دادگستری برای تاسیس موسسه حقوقی صادر نمی‌کند

🔹دکتر عیسی امینی در گفت‌و‌گو با ایلنا در پاسخ به این پرسش که مفاد رأی اخیر هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در ارتباط‌ با مؤسسات حقوقی و مرجع صالح صدور مجوز مؤسسات چیست؟، گفت: کانون وکلای دادگستری مرکز به همت جامعۀ حقوقی و کانون‌های وکلای دادگستری سراسر کشور دو موضوع را پیگیری کردند اول، اعتراض به تصمیم هیأت مقررات‌زدایی صادره در تاریخ 97/1/27  بود که در صورت عدم ابطال آن، فعالیت اعضای این نهاد مدنی  تجاری تلقی می‌شد و وکلای دادگستری وارد گردونۀ شورای رقابت می‌شدند که با رأی دقیق هیأت عمومی دیوان عدالت تصمیم هیأت مقررات‌زدایی نقض و ابطال شد.

🔹رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز ادامه داد: به عبارتی، فعالیت وکلای دادگستری همچنان مدنی تلقی شده است که مشمول احکام خاص لایحۀ قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری و یا قواعد مربوط به آن می‌شود.

🔹وی با بیان اینکه رأی دوم راجع به مؤسسات حقوقی غیرمجاز بود که از سال ۱۳۹۱ و با بخش‌نامۀ برخلافِ قانون ادارۀ ثبت شرکت‌ها، فعالیت گسترده‌ای پیدا کرده بودند بیان کرد: یکی از نتایج آن، لطمه به سلامت قضا و وکالت و تضییع حقوق مردم بود. در این دورۀ هیأت‌مدیرۀ کانون، بر پیگیری قانونی در راستای ابطال بخش‌نامۀ مزبور و مذاکرۀ هم‌زمان و‌ مؤثر با مقامات قضایی و مراجع نظارتی آن تأکید و در این راه کوشیدیم.

🔹این وکیل دادگستری تصریح کرد: طبعاً رأی و استدلال‌هاى آن‌را هیأت عمومی صادر می‌کند و ‌معترضان برای کشف حقیقت تلاش می‌کنند. رأی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری صرفاً در این مقام است که بخش‌نامه مذکور برخلافِ قانون بوده است و تصمیم به ابطال گرفته می‌شود، نه اینکه کدام مرجع صالح در صدور مجوز است و اساساً این‌گونه استدلال‌های درست یا غلط، مقدمات رأی محسوب می‌شوند؛ زیرا اصل اولیه در حقوق عمومی گویای این واقعیت حقوقی است که هیأت عمومی در رسیدگی به این‌گونه اعتراض‌ها، صرفاً می‌تواند دربارۀ ابطال و عدم ابطال تصمیم بگیرد و در منطوق رأی هم وارد مقولۀ دیگری نمی‌شود، که حال پس از ابطال کدام مرجع صالح است از موضوع قانونی رای اساسا خارج است. آنچه در رأی بیان می‌شود.

🔹این استاد دانشگاه با بیان اینکه مجموعه‌ای از استدلال‌ها و استنادات در قانونی‌بودن یا نبودن بخش‌نامه است گفت: خصوصا کل اعضای هیات عمومی دیوان عدالت و مدیران محترم آن آگاه هستند که به چه امری رای دادند و قانونا می توانستند رای بدهند.

🔹وی افزود: روشن است که کانون مجوزی برای افرادی غیر از وکلای دادگستری صادر نمی‌کند و مرکز امور مشاوران هم اصولاً و طبق صراحت آیین‌نامۀ حاکم بر آن نمی‌تواند برای افرادی غیر از اعضایش مجوز مؤسسه صادر کند. احتمالاً استناد به مادۀ ۱۸۷ برنامۀ سوم توسعه بدین جهت بود که اساس تشکیل مرکز امور مشاوران صرفاً در حد تجویز صدور مؤسسات و مشاوره حقوقى بود، نه آنچه متاسفانه می‌بینیم؛ امروزه حتی آیین‌نامه‌ای تصویب می‌شود که این نهاد پروانۀ وکالت صادر کند و صدور آن را استمرار بخشد. اگر به همۀ مستندات قانونی و استدلال‌های هیأت عمومی توجه کنیم، اصل صدور مجوز برای فرد فاقد پروانه یا مجوز وکالت ممنوع است. با هر تفسیری کانون وکلا و قوه قضاییه اینبار گام جدی را برای رفع این فساد برداشت.

🔹دکتر عیسی امینی تاکید کرد: مسلماً با فرض پذیرش این ادعا و برداشت نادرست از تصمیم هیات عمومى دیوان عدالت ادارى، تأسیس انبوهی از مؤسسات غیرمجاز، با سوابق خاص چند سال اخیرشان، زیر چتر یک مرکز و آن‌هم باوجود این تعداد وکیل در کشور، امتیاز محسوب نمی‌شود و حتی اعضای مرکز امور مشاوران نیز راضی به تخلف از قانون و اصول و آن‌هم با پذیرش و تزریق تبعات چندسالۀ این مؤسسات به نهاد خود نیستند.

🔹رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز اظهار داشت: اگر به حکمرانی قانون و به اساس ضرورت صدور پروانۀ وکالت اعتقاد داشته باشیم و به مبانی آن توجه کنیم، به این نتیجۀ روشن هم می‌رسیم که اصرار بر دخالت‌دادن این‌گونه افراد حتی به صرف داشتن مدرک کارشناسی حقوق در امور پیرامون عدالت و قضا، که بعضاً به بنگاه اقتصادی سرمایه‌دار و مسئله‌دار و بانفوذ تبدیل شده‌اند و یا مسئولیت انتظامی و سختگیرانه وکلا را ندارند، لطمه به آبروی وکالت، حیثیت قضاوت و حقوق مردم و در واقع مانع تحول قضایی و مبارزۀ با فسادند و این امر خود داستانی جدید و تکراری برای مؤسسات غیرمجاز خواهد شد. پس، طبعاً قوۀ قضاییه اجازۀ تخلف و تکرار این جریان و داستان را نخواهد داد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۲۰ توسط محمدرضا متین فر

دکتر عیسی امینی: کانون وکلا مجوزی برای افرادی غیر از وکلای دادگستری برای تاسیس موسسه حقوقی صادر نمی‌کند

🔹دکتر عیسی امینی در گفت‌و‌گو با ایلنا در پاسخ به این پرسش که مفاد رأی اخیر هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در ارتباط‌ با مؤسسات حقوقی و مرجع صالح صدور مجوز مؤسسات چیست؟، گفت: کانون وکلای دادگستری مرکز به همت جامعۀ حقوقی و کانون‌های وکلای دادگستری سراسر کشور دو موضوع را پیگیری کردند اول، اعتراض به تصمیم هیأت مقررات‌زدایی صادره در تاریخ 97/1/27  بود که در صورت عدم ابطال آن، فعالیت اعضای این نهاد مدنی  تجاری تلقی می‌شد و وکلای دادگستری وارد گردونۀ شورای رقابت می‌شدند که با رأی دقیق هیأت عمومی دیوان عدالت تصمیم هیأت مقررات‌زدایی نقض و ابطال شد.

🔹رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز ادامه داد: به عبارتی، فعالیت وکلای دادگستری همچنان مدنی تلقی شده است که مشمول احکام خاص لایحۀ قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری و یا قواعد مربوط به آن می‌شود.

🔹وی با بیان اینکه رأی دوم راجع به مؤسسات حقوقی غیرمجاز بود که از سال ۱۳۹۱ و با بخش‌نامۀ برخلافِ قانون ادارۀ ثبت شرکت‌ها، فعالیت گسترده‌ای پیدا کرده بودند بیان کرد: یکی از نتایج آن، لطمه به سلامت قضا و وکالت و تضییع حقوق مردم بود. در این دورۀ هیأت‌مدیرۀ کانون، بر پیگیری قانونی در راستای ابطال بخش‌نامۀ مزبور و مذاکرۀ هم‌زمان و‌ مؤثر با مقامات قضایی و مراجع نظارتی آن تأکید و در این راه کوشیدیم.

🔹این وکیل دادگستری تصریح کرد: طبعاً رأی و استدلال‌هاى آن‌را هیأت عمومی صادر می‌کند و ‌معترضان برای کشف حقیقت تلاش می‌کنند. رأی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری صرفاً در این مقام است که بخش‌نامه مذکور برخلافِ قانون بوده است و تصمیم به ابطال گرفته می‌شود، نه اینکه کدام مرجع صالح در صدور مجوز است و اساساً این‌گونه استدلال‌های درست یا غلط، مقدمات رأی محسوب می‌شوند؛ زیرا اصل اولیه در حقوق عمومی گویای این واقعیت حقوقی است که هیأت عمومی در رسیدگی به این‌گونه اعتراض‌ها، صرفاً می‌تواند دربارۀ ابطال و عدم ابطال تصمیم بگیرد و در منطوق رأی هم وارد مقولۀ دیگری نمی‌شود، که حال پس از ابطال کدام مرجع صالح است از موضوع قانونی رای اساسا خارج است. آنچه در رأی بیان می‌شود.

🔹این استاد دانشگاه با بیان اینکه مجموعه‌ای از استدلال‌ها و استنادات در قانونی‌بودن یا نبودن بخش‌نامه است گفت: خصوصا کل اعضای هیات عمومی دیوان عدالت و مدیران محترم آن آگاه هستند که به چه امری رای دادند و قانونا می توانستند رای بدهند.

🔹وی افزود: روشن است که کانون مجوزی برای افرادی غیر از وکلای دادگستری صادر نمی‌کند و مرکز امور مشاوران هم اصولاً و طبق صراحت آیین‌نامۀ حاکم بر آن نمی‌تواند برای افرادی غیر از اعضایش مجوز مؤسسه صادر کند. احتمالاً استناد به مادۀ ۱۸۷ برنامۀ سوم توسعه بدین جهت بود که اساس تشکیل مرکز امور مشاوران صرفاً در حد تجویز صدور مؤسسات و مشاوره حقوقى بود، نه آنچه متاسفانه می‌بینیم؛ امروزه حتی آیین‌نامه‌ای تصویب می‌شود که این نهاد پروانۀ وکالت صادر کند و صدور آن را استمرار بخشد. اگر به همۀ مستندات قانونی و استدلال‌های هیأت عمومی توجه کنیم، اصل صدور مجوز برای فرد فاقد پروانه یا مجوز وکالت ممنوع است. با هر تفسیری کانون وکلا و قوه قضاییه اینبار گام جدی را برای رفع این فساد برداشت.

🔹دکتر عیسی امینی تاکید کرد: مسلماً با فرض پذیرش این ادعا و برداشت نادرست از تصمیم هیات عمومى دیوان عدالت ادارى، تأسیس انبوهی از مؤسسات غیرمجاز، با سوابق خاص چند سال اخیرشان، زیر چتر یک مرکز و آن‌هم باوجود این تعداد وکیل در کشور، امتیاز محسوب نمی‌شود و حتی اعضای مرکز امور مشاوران نیز راضی به تخلف از قانون و اصول و آن‌هم با پذیرش و تزریق تبعات چندسالۀ این مؤسسات به نهاد خود نیستند.

🔹رئیس کانون وکلای دادگستری مرکز اظهار داشت: اگر به حکمرانی قانون و به اساس ضرورت صدور پروانۀ وکالت اعتقاد داشته باشیم و به مبانی آن توجه کنیم، به این نتیجۀ روشن هم می‌رسیم که اصرار بر دخالت‌دادن این‌گونه افراد حتی به صرف داشتن مدرک کارشناسی حقوق در امور پیرامون عدالت و قضا، که بعضاً به بنگاه اقتصادی سرمایه‌دار و مسئله‌دار و بانفوذ تبدیل شده‌اند و یا مسئولیت انتظامی و سختگیرانه وکلا را ندارند، لطمه به آبروی وکالت، حیثیت قضاوت و حقوق مردم و در واقع مانع تحول قضایی و مبارزۀ با فسادند و این امر خود داستانی جدید و تکراری برای مؤسسات غیرمجاز خواهد شد. پس، طبعاً قوۀ قضاییه اجازۀ تخلف و تکرار این جریان و داستان را نخواهد داد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۲۰ توسط محمدرضا متین فر

رأی شماره ۲۷۵۵الی ۲۷۵۸ مورخ ۱۳۹۸/۹/۲۶ هیأت عمومی دیوان عدالت اداری

استفاده از پایند برای انتقال زندانیان خطرناک مغایرتی با قانون ندارد

 

شماره دادنامه: ۲۷۵۵ الی ۲۷۵۸     تاریخ دادنامه: 26؍۹؍۱۳۹۸    

شماره پرونده: ۹۴؍۱۱۰۸، ۹۴؍۶۳۱، ۹۴؍۳۱۷، ۹۴؍۲۲۹

مرجع رسیدگی: هیأت عمومی دیوان عدالت اداری

شاکیان: آقایان: حامد دهقان، مهدی دهقان دهنوی و خانم مهدیه رعیتی

موضوع شکایت و خواسته: ابطال جزء ۱ بند ب از فصل دوم دستورالعمل شماره ۹۷۴؍۵۶؍۴۳ با موضوع اعزام و بدرقه مددجویان به محاکم قضایی و مراکز درمانی «شهید علیرضا مرادخانی» مصوب ۱۳؍۱۰؍۱۳۹۰ سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور

 گردش کار: شاکیان به موجب دادخواست و لوایح جداگانه با متن مشابه ابطال جزء ۱ بند ب از فصل دوم دستورالعمل شماره ۹۷۴؍۵۶؍۴۳ با موضوع اعزام و بدرقه مددجویان به محاکم قضایی و مراکز درمانی «شهید علیرضا مرادخانی» مصوب ۱۳؍۱۰؍۱۳۹۰ سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور را خواستار شده و در جهت تبیین خواسته به طور خلاصه اعلام کرده اند که:

 " سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور طی مصوبه معترض عنه به ادارات زندانهای کشور اجازه داده که در زمان اعزام زندانیان ( اعم از متهمین و مجرمین) علاوه بر دستبند از «پابند آهنی دستی» که بر روی پاهای زندانیان نصب می گردد استفاده نمایند که این موضوع به شورای قضایی استان یزد منعکس گردید و برابر مصوبه ایـن شورا مقرر گـردید «مجرمین خطرناک جـرایم سنگین با دقت کامل و رعایت کامل تمهیدات امنیتی به محاکم قضایی اعزام شوند ولی برای جرایم سبک و مجرمین جرایم غیرعمدی و مالی کم اهمیت با رعایت آیین نامه این اعزام بدون پابند صورت گیرد.»

 الف- آیه ۷۰ سوره اسراء و نیز آیه ۵۷ سوره احزاب، همگی بر حفظ کرامت بندگان خدا (حتی مشرکین و کفار و فاسقان) تأکید نموده است. ب- بند «ن» مادبه ۲۱۱ قانون برنامه پنجم توسعه که در راستای باز اجتماعی زندانیان به تصویب رسیده است. ج- اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اعتراض به آزادیهای مشروع و حفظ حقوق شهروندی و ممنوعیت هر نوع شکنجه که اعزام زندانی با پابند مصداق بارز شکنجه روحی و جسمی محسوب می شود. د- اعزام زندانیان با پابند پای آنها را زخم و خون حاصله از زخم زندانی به پابند منتقل شده و امکان وجود دارد که باعث انتقال بیماریهای واگیردار از ( جمله ایدز) به زندانیان دیگر که از این پابند استفاده می کنند گردد در هیچ یک از مقررات قانونی اعزام و بدرقه زندانی و بازداشت شده با پابند تجویز نگردیده (بنابراین خارج از حدود اختیارات می باشد) همچنین بر اساس ماده ۲۳۶ آیین نامه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی که مقرر می دارد « در مواردی که متهم یا محکوم علیه قادر به حرکت نبوده یا خروج وی از زندان به مصلحت نباشد بنا به پیشنهاد رئیس زندان و موافقت دادستان تحقیقات و یا دادرسی با حضور قاضی مربوطه در زندان انجام خواهد شد. لذا با توجه به مراتب فوق به لحاظ مغایرت مصوبه معترضبا موازین قانونی و شرعی تقاضای ابطال آن را داریم." 

 متن مقرره مورد اعتراض به شرح زیر است:

 " نظر به تبصره ذیل ماده ۲۳۵ که مقرر می دارد: استفاده از دستبند برای محکومان و متهمان مجاز نیست، مگر موارد ضروری حسب تشخیص رئیس زندان و جرایمی که به موجب ضوابطی که (دستورالعمل صادره) از سوی سازمان تعیین می شود ( ایضاً ماده ۱۷۰) با امعان نظر موارد فوق، روسای زندانهای تابعه موظفند، در زمان تحویل مددجویان به شعبه اعزام و بدرقه یگان حفاظت، به طور شفاف و با حراست نحوه اعزام را قید نمایند. 

 توصیه می شود محکومانی که جرم آنان سرقت مسلحانه، دایر کردن مراکز فحشاء، آدم ربایی، جرایم باندی، اخلال در نظام اقتصادی، محکومان به احبس ابد، شرارت، جاسوسی، قتل عمد، اقدام علیه امنیت کشور، محکومان سابقه دار، محکومان مواد مخدر و سایر جرایم خشن و خطرناک می باشد از دستبند و پابند و در صورت لزوم اسکورت استفاده گردد.

 ……..

…………." 

 در پاسخ به شکایت مذکور، معاون قضایی و اجرای احکام سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور به موجب لایحه شماره ۱۲۹؍۱۰۱؍۶-۲۶؍۶؍۱۳۹۶ توضیح داده است که:

 " از آنجا که اعزام و بدرقه زندانیان به خارج از زندان خصوصاً در مورد زندانیان جرایم سنگین از جمله قتل عمد، سرقت مسلحانه، آدم ربایی و نظایر آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است و به همین نسبت مسئولیت مأمورین بدرقه بسیار سنگین و بعضاً در موارد فرار زندانی، این امر می تواند واجد وصف کیفری نیز باشد لذا طی دستورالعمل مربوطه مقرر می گردد که: « … توصیه می شود محکومانی که جرم آنان سرقت مسلحانه، دایر کردن مراکز فحشاء، آدم ربایی، جرایم باندی، اخلال در نظام اقتصادی، محکومان به حبس ابد، شرارت، جاسوسی، قتل عمد، اقدام علیه امنیت کشور، محکومان سابقه دار، محکومان جرایم سنگین مواد مخدر و سایر جرایم خشن و خطرناک می باشد از دسبتند و پابند و در صورت لزوم اسکورت استفاده گردد» حالیه آقای حامد دهقان دادخواستی دایر بر تقاضای ابطال مصوبه یاد شده را با تصور خلاف قانون بودن به آن مرجع تقدیم داشته که موضوع به هیأت تخصصی پژوهشی، فرهنگی دیوان ارجاع گردیده است. هیأت مذکور با تشکیل جلسه با حضور نمایندگان این سازمان و پس از بحثهای مفصل کارشناسی، نهایتاً در تاریخ ۱۷؍۴؍۱۳۹۴ اکثریت اعضای هیأت تخصصی مذکور با لحاظ مسئولیت محوله به مأمورین زندان دایر بر « جلوگیری از فرار زندانیان و عواقب حقوقی و کیفری مترتبه بر آن که فی الواقع مبین اجازه قانونی مبنی بر استفاده از ملزومات مورد نیاز است و در غیر این صورت تکلیف قانونی مالایطاق خواهد بود» استفاده از پابند را مجاز اعلام داشته اند، حالیه توجه قضات عالی مقام هیأت عمومی دیوان عدالت اداری را به جهات ذیل الذکر که دلالت بر لزوم رد دعوای مطروحه است جلب می نماید:

 1- شاکی با تقدیم دادخواست صدرالذکر مدعی خلاف قانون بودن استفاده از پابند در اعزام و بدرقه زندانیان جرایم سنگین می باشد در حالی که قانونگذار در فصل هفتم قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) مواد ۵۴۷ الی ۵۵۴ را به فرار محبوسین اختصاص داده و برای مسامحه و اهمال مأمورین ملازم یا مراقب (که عدم استفاده از وسایل حفاظتی و امنیتی متناسب نیز از مصادیق آن می باشد) مجازات حبس تا زمان تحویل زندانی و جزای نقدی قرار داده است، بنابراین بدیهی است قانونگذار که چنین تکلیف و مسئولیتی را برای مأمورین اعزام و بدرقه مقرر داشته است کوچکترین اهمال و مسامحه ای را نیز در انجام این وظیفه خطیر قابل اغماض و چشم پوشی ندانسته و تکلیف به مالایطاق نکرده بلکه بر اساس قاعده « اذن در شیء اذن در لوازم آن است» نگهداری و اعزام و بدرقه قاتلان و سارقان مسلح و سایر زندانیان به نسبت اهمیت اتهام و یا محکومیت نیز مستلزم استفاده از وسایل و تجهیزات امنیتی و حفاظتی نظیر دستبند و پابند می باشد. بکارگیری تجهیزات کنترل برای زندانیان جرایم سنگین که در انتظار صدور احکام قصاص و یا اعدام می باشند از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا این قبیل زندانیان چیزی برای از دست دادن نداشته و اگر به طور کامل مهار نشوند با ارتکاب جرایم جدید حتی نظیر قتل مأمور مراقب و یا هم بندیهای خود، در صدد خواهند بود تا جری تشریفات رسیدگی به جرم جدید، مدت زمان بیشتری را برای زنده نگهداشتن خود و النهایه تأخیر در اجرای احکام صادره موجب شوند.

 2- استفاده از دستبند و سایر تجهیزات با هدف جلوگیری از فرار زندانیان در جرایم سنگین که بیم تبانی و فرار زندانی باشد صورت می گیرد و با توجه به اینکه در تبصره ۱ ماده ۲۳۵ آیین نامه اجرایی سازمان هیچ گونه ممنوعیتی برای استفاده از پابند در نظر گرفته نشده است لذا با تنقیح مناط و مستفاد از مقرره مزبور در دستورالعمل مارالذکر استفاده از پابند در موارد لزوم و در جرایم سنگین نظیر قتل و سرقت مسلحانه که استفاده از دستبند برای رفع خطر و بیم فرار زندانی کافی نمی باشد، پیش بینی شده است.

 3- برخلاف آنچه شاکی بیان نموده، ادعای انتقال بیماری از طریق پابندهای مذکور نیز صحت نداشته زیرا که پابند همانند دستبند از فلز مشابه ساخته شده و از این بابت تفاوتی میان دستبند و پابند وجود ندارد.

 4- استفاده از دستبند و پابند در همه جای دنیا امری رایج و عقلانی می باشد از این جهت در قواعد حداقل استانداردهای سازمان ملل در رفتار با زندانیان، در مواد ۳۳ و ۳۴ استفاده از تجهیزات محدود کننده مانند دستبند، زنجیر، وسایل ایمنی و جلیقه هایی که فرد را در حالت خاص نگه می دارد در موارد ذیل مجاز اعلام شده است:

 الف- به عنوان احتیاط در مقابل فرار هنگام انتقال به شرط آن که هنگام حضور در مقابل مقامات اداری یا قضایی آنها را باز بنمایند.

 ب- به دلایل پزشکی طبق دستور مسئول خدمات درمانی

 ج- چنانچه سایر روشهای کنترل به منظور جلوگیری از اینکه زندانی به خود یا دیگران یا اموال لطمه بزند با شکست مواجه شود…

 5- به موجب تبصره ذیل ماده ۱۲ قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مصوب ۲۵؍۳؍۱۳۹۲ رسیدگی به شکایات، تظلمات و اعتراضات اشخاص حقیقی یا حقوقی از آیین نامه ها و بخشنامه ها و تصمیمات رئیس قوه قضاییه خارج از صلاحیت و وظایف هیأت عمومی دیوان عدالت اداری می باشد و از آنجا که استفاده از تجهیزات محدود کننده موضوع ماده ۱۷۰ آیین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور در تاریخ ۲۰؍۹؍۱۳۸۴ به تصویر ریاست قوه قضاییه رسیده و تحت شمول تبصره یل ماده ۱۲ قانون یاد شده قرار گرفته لذا اساساً رسیدگی به آن در صلاحیت هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نمی باشد.

 در پایان از آنجا که اکثریت قریب به اتفاق اعضاء هیأت تخصصی پژوهشی، فرهنگی دیوان عدالت اداری به این استدلال که مطابق مواد ۵۴۷ به بعد قانون مجازات اسلامی بسته به درجه اتهام و یا محکومیت زندانیان، اقدام به جلوگیری از فرار زندانی به ویژه در زمان اعزام به مأمور بدرقه سازمان سپرده شده و برای عدم انجام صحیح آنها ضمانت اجرای کیفری پیش بینی شده و قاعدتاً در این امر استفاده از روشهایی مانند پابند برای اعزام زندانیان خطرناک نظیر قاتلین و سارقین مسلح، قطاع الطریق، محکومین و مفسدین فی الارض ناشی از اذن قانونی موصوف بوده و در غیر این صورت تکلیف مالایطاق تلقی می گردد. دستورالعمل مبحوث عنه را خارج از حدود اختیار مغایر قانون تشخیص نداده و در موافقت با دیدگاه های این سازمان نظر داده اند و همچنین در قواعد بین المللی صدرالذکر نیز استفاده از تجهیزات محدود کننده برای جلوگیری از فرار و صدمه به خود و دیگران و اموال و به جهات پزشکی مجاز دانسته و اعضاء فقهای شورای نگهبان نیز به شرح مضبوط در پرونده بر شرعی بودن استفاده از آن صحه گذاشته اند بنابراین با عنایت به جمیع جهات معروضه و با لحاظ اینکه استفاده از تجهیزات محدود کننده نه به عنوان تنبیه و تحقیر بلکه برای جهات تعیین شده در ماده ۱۷۰ آیین نامه اجرایی این سازمان مورد استفاده قرار می گیرد، صدور حکم به رد دعوای شاکی به منظور جلوگیری از فرار زندانیان خطرناک و صیانت از مأمورین اعزام و بدرقه این سازمان که در سخت ترین شرایط، سنگین ترین تکالیف قانونی را عهده دار شده اند مورد استدعاست." 

 در خصوص ادعای شاکی مبنی بر مغایرت دستورالعمل مورد اعتراض با شرع مقدس اسلام، دبیر شورای نگهبان به موجب نامه شماره ۵۴۷۴؍۱۰۰؍۹۵-۲؍۱۲؍۱۳۹۵ اعلام کرده است که:

 " موضوع جزء ۱ بند «ب» از فصل دوم دستورالعمل اعزام و بدرقه مددجویان به محاکم قضایی و مراکز درمانی «شهید علیرضا مرادخانی» مصوب ۱۳؍۱۰؍۱۳۹۰ سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور، در جلسه مورخ ۲۳؍۱۰؍۱۳۹۵ فقهای معظم شورای نگهبان مورد بحث قرار گرفت و خلاف موازین دانسته نشد."

  هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ 26؍۹؍۱۳۹۸ با حضور رئیس و معاونین دیوان عدالت اداری و رؤسا و مستشاران و دادرسان شعب دیوان تشکیل شد و پس از بحث و بررسی با اکثریت آراء به شرح زیر به صدور رأی مبادرت کرده است.

رأی هیأت عمومی

با عنایت به ماده ۲۳۵ آیین نامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب ۲۰؍۹؍۱۳۸۴ ریاست قوه قضاییه که تصویب دستورالعمل چگونگی بدرقه زندانیان را به سازمان زندانها واگذار نموده و با عنایت به اینکه مطابق مواد ۵۴۷ به بعد قانون مجازات اسلامی بسته به درجه اتهام و یا محکومیت زندانیان، اقدام در جلوگیری از فرار زندانی به ویژه در زمان اعزام به مأمور بدرقه سازمان سپرده شده و برای عدم انجام صحیح آن ضمانت اجرایی کیفری پیش بینی شده و قاعدتاً اذن در این امر با اذن در لوازم آن ملازمه دارد و استفاده از روشهایی مانند پابند برای اعزام زندانیان خطرناک ناشی از اذن قانونی موصوف بوده و برخلاف آن اگر باشد تکلیف مالایطاق است از طرفی مقرره مورد اعتراض با قوانین مورد استناد شاکی هیچ مغایرتی ندارد، بنابراین دستورالعمل شماره ۹۷۴؍۵۶؍۴۳-۱۳؍۱۰؍۱۳۹۰ سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور در بحث مربوط به استفاده از پابند برای انتقال زندانیان خطرناک، خارج از حدود اختیارات و مغایر قانون نیست و ابطال نشد./

 محمدکاظم بهرامی

رئیس هیأت عمومی دیوان عدالت اداری


برچسب‌ها: ۹
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۲۰ توسط محمدرضا متین فر

 

اثبات مالکیت
به گزارش گروه حقوقی و قضایی خبرگزاری میزان به نقل از روزنامه حمایت، �همین که ملکی مطابق قانون در دفتر املاک به ثبت رسید دولت فقط کسی را که ملک به اسم او ثبت شده یا کسی را که ملک مزبور به او منتقل شده و این انتقال نیز در دفتر املاک به ثبت رسیده یا اینکه ملک مزبور ازمالک رسمی ارثاً به‌او رسیده باشد مالک خواهد شناخت.� این بخشی از مقرره ماده ۲۲ قانون ثبت است که مالکیت در خصوص املاک را تنها با سند رسمی به رسمیت می‌شناسد.

اثبات مالکیت و سند از جمله مهمترین ادله اثبات دعوی در امور مدنی محسوب می‌شود و عبارت از هر نوشته‌ای است که در مقام دعوی یا دفاع، قابل استناد باشد. قانون مدنی درباره ی اثبات مالکیت سند را به دو دسته عادی و رسمی تقسیم می‌کند و حسب موضوع، این اسناد از اعتباری متفاوت برخوردارند. اسناد رسمی در مقایسه با اسناد عادی مزایایی دارند؛ از جمله اینکه سند رسمی، قدرت اجرایی دارد. در حالی که اصل در اسناد عادی، نداشتن قدرت اجرایی است همچنین در مورد سند رسمی، فقط ادعای جعل قابل طرح است، در حالی که سند عادی در معرض ادعای جعل بوده و قابل تکذیب  یعنی تردید و انکار نیز است. آرش دولتشاهی، حقوقدان، در گفت‌وگو با �حمایت� به وضعیت معاملات نسبت به املاکک فاقد سند رسمی یا انتقال ملک با سند عادی پرداخته است.

دولتشاهی در خصوص املاک بدون سند یا به عبارت دیگر، بدون سند رسمی اظهار کرد: یکی از معضلات و دعاوی که در سال‌های اخیر در محاکم دادگستری مطرح بوده، دعاوی ناشی از انتقال عادی املاک و اموال غیرمنقول بدون سند رسمی است.

اثبات مالکیت
در مورد اسناد عادی امکان بروز جعل و تزویر بیشتر است
وی با بیان اینکه این نوع دعاوی، به استناد وجود اسناد عادی ملکی مطرح می‌شود، افزود: به دلیل ایجاد این قبیل دعاوی در محاکم دادگستری، قانونگذار باید به وضع قوانینی اقدام کند تا در موضوع معاملات اموال غیرمنقول و املاک، فقط اسناد رسمی اعتبار داشته باشند و معاملات صورت‌گرفته با اسناد عادی، فقط نسبت به طرفین معامله نافذ باشد. در این صورت از بسیاری سوءاستفاده‌ها کاسته خواهد شد.

این حقوقدان ادامه داد: به دنبال وقوع بسیاری از معاملات املاک که بدون وجود سند رسمی صورت می‌گیرد، افرادی در منازل بدون سند ساکن می‌شوند؛ در حالی که بسیاری از این واحدهای مسکونی، فاقد حداقل امکاناتی مانند آب، برق و گاز است. در نتیجه چنین معاملاتی، دعاوی و اختلافات بسیاری ایجاد شده که موجب افزایش بار پرونده‌های واصله به دادگاه‌ها می‌شود اما اگر جایگاه اسناد رسمی ارتقا پیدا کند، از بروز بسیاری جرایم و دعاوی کاسته می‌شود.

وی اضافه کرد: این موضوع در حالی است که اگر سند رسمی نبوده بلکه عادی باشد، امکان بروز جعل و تزویر بیشتر است.

نظریه شورای نگهبان
اثبات مالکیت : دولتشاهی با بیان اینکه مدتی قبل فقهای شورای نگهبان درباره مواد ۲۲، ۴۶، ۴۷ و ۴۸ قانون ثبت اسناد و املاک نظر خود را اعلام کردند، عنوان کرد: بر این اساس، فقهای شورای نگهبان �اطلاق مواد ۲۲ و ۴۸ قانون ثبت را در بی‌اعتبار دانستن اسناد عادی غیررسمی که قرائن و ادله قانونی یا شرعی معتبر بر صحت مفاد آنها باشد� مغایر شرع دانستند.

وی ادامه داد: اگر اسناد رسمی تقویت شده و حداکثر ۱۰ درصد مردم‌ در معاملات، با وجود بیع‌نامه و قولنامه، وجوه مورد نظر را پرداخت کنند و ۹۰ درصد پرداخت‌ها موکول به وجود اسناد رسمی باشد، بسیاری از موارد ارتکاب جرایمی از قبیل کلاهبرداری و انتقال مال غیر کاهش خواهد یافت.

دعوای الزام به تنظیم سند رسمی آپارتمان و ملک
این وکیل دادگستری به این موضوع نیز اشاره کرد که دعوای الزام به تنظیم سند رسمی آپارتمان و ملک، یکی از مواردی است که بیشترین تعداد دعاوی را در دادگستری به خود اختصاص داده است.

وی اضافه کرد: علت اصلی و عمده بسیاری از موارد جرم انتقال مال غیر، اعتبار اسناد عادی در جامعه است. در حالی که با وجود تنظیم اسناد رسمی، از ورودی محاکم در این مورد تا اندازه بسیاری کاسته خواهد شد. زیرا بسیار نادر و تقریبا غیرممکن است که نسبت به یک ملک، دو سند رسمی معارض وجود داشته باشد که البته علت آن نیز بروز اشتباهات ثبتی است.

اثبات مالکیت
به گفته دولتشاهی، در معامله معارض در واقع فروشنده قولنامه‌ای را امضا می‌کند و متعهد می‌شود اگر خریدار به تعهدات خود عمل کرد، در تاریخ معین در دفتر اسناد رسمی ‌حاضر و سند را به نام خریدار انتقال دهد اما به جای انجام این تعهد، قولنامه دیگری در خصوص همان ملک را با دیگری تنظیم می‌کند یا در دفتر اسناد رسمی ‌سند را به نام خریدار دوم منتقل می‌کند؛ در اینجا بین تعهدات فروشنده در قبال خریدار اول و دوم تعارض به وجود می‌آید.

دولتشاهی گفت: این در حالی است که در مورد اسناد عادی، معامله معارض، دور از ذهن نخواهد بود و چه بسا یک آپارتمان، با سند عادی به ده‌ها نفر فروخته شود.

وی در ادامه اظهار کرد: علت بسیاری از پرونده‌های ملکی در کشور طی سال‌های اخیر که فرد یا افرادی، تعدادی واحد مسکونی مشخص را به افراد بسیاری واگذار کرده‌اند، به نواقص قانونی مربوط می‌شود زیرا قانون در برخی موارد، دست افراد را در استفاده از اسناد عادی و معتبر بودن آن باز گذاشته است.

این حقوقدان تاکید کرد: اگر تدبیری اتخاذ شود که در مورد اموال غیرمنقول، فقط با استفاده از اسناد رسمی بتوان معامله کرد، از بار دعاوی محاکم قضایی، دولت و مردم، بسیار کاسته خواهد شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۲۰ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک