محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه

 شناخت واژه‌هاى به كار رفته در ارث‌
كلمات و واژه‌هايى در مبحث ارث به كار رفته است كه فهم معانى آنها قبل از ورود در مباحث اصلى ارث از باب مقدمات تصوّريّه امرى لازم و مفيد است و آنها عبارتند از: ارث،دارايي ، مال غیرمنقول،مال منقول،حق، تركه، فرض، فرض بر، شرط، مانع، مقتضى، سبب، نسب، حجب، و ... چون اينها واژه‌هايى هستند كه در مبحث ارث كاربرد دارند متناسب با شيوۀ نگارش اين است كه قبل از ورود در مباحث اصلى ارث، معانى اين لغات اجمالا توضيح داده شود تا درمتن اصلی، خواننده نسبت به اين لغات بيگانه نباشد:
1- ارث:
واژۀ «ارث» در معانى زير به كار رفته است:
الف: «ارث» در لغت به معناى بقاست و وارث به معناى باقى است. وارث به همين معنا
يكى از اسماء الهى است؛ زيرا همه فانى هستند و تنها او باقى است؛ چنانكه مى‌فرمايد: كُلُّ شَيْ‌ءٍ هٰالِكٌ إِلّٰا وَجْهَهُ «1» از آنجا كه وارث پس از مورّث باقى مى‌ماند، اين واژه را در اين معنا به كار گرفته‌اند.
ب: «ارث» به معناى استحقاق است؛ زيرا ورثه به محض فوت مورّث، قانونا نسبت به تركه استحقاق پيدا خواهند كرد، البته اين استحقاق متزلزل است تا زمانى كه ديون و حقوق متعلّق به تركه از آن پرداخت شود. طبق اين معنا، ارث غير از تركه است؛ زيرا تركه متعلّق ارث است نه خود ارث.
ج- واژۀ ارث به حصّه‌هايى گفته مى‌شود كه به هر يك از ورثه تعلّق مى‌گيرد. طبق اين معنا بين ارث و تركه عام و خاص مطلق است؛ زيرا هر حصه‌اى تركه است ولى تركه در معناى عام خود، وسيعتر از هر يك از حصّه‌هاست.
2- دارایی: اموال و حقوق مالى متوفى است كه در حين فوت دارا بوده است.
3- مال: «مال»، در لغت عرب از فعل ماضى «ميل» به معناى خواستن است و علت نامگذارى آن به مال هم همان ميل به اين و آن و دست بدست گرديدن است «1».
ولى در اصطلاح حقوقى چيزى است كه ارزش اقتصادى داشته و قابل تقويم به پول باشد؛ يعنى بتواند مورد دادوستد قرار گيرد
4- مال منقول :اشيائى كه نقل آن از محلى بمحل ديگر ممكن باشد بدون اينكه بخود يا محل آن خرابى وارد آيد منقول است
5- مال غیر منقول:اشیایی که از محلی به محل دیگر نتوان انتقال داد
6- حق :حق عبارت است از: توانايى انسان بر چيزى يا بر انسان ديگرى.
7- تركه: ريشۀ اين واژه در قرآن كريم است كه فرموده: وَ لَكُمْ نِصْفُ مٰا تَرَكَ أَزْوٰاجُكُمْ «1» به همين جهت به جاى تركه اصطلاح «ما ترك» را نيز به كار مى‌برند.
به هر حال، تركه به قسمت مثبت دارايى ميّت گفته مى‌شود (مادّۀ 868 ق. م).
در تعريف تركه چنين گفته‌اند: «ما خلّفه الميّت من مال او حقّ» يعنى مخلّفات ميّت از اموال و حقوق را تركه مى‌نامند.
8- فرض: فرض و فريضه و فرايض (كه بعضى از فقها به جاى كتاب الارث، كتاب الفرائض گفته‌اند؛ مانند محقق در شرايع و علامه در قواعد و ...) در معانى متعدّد استعمال شده است كه بعضى از آن معانى متناسب با ميراث نيست. معانى مورد استعمال عبارتند از: تقدير و اندازه، قطع و بريدن، عطيّه و بخشش، ايجاب و الزام.
مقصود از فرايض در مبحث ميراث، همان سهام تعيين شده زير عنوان يكى از‌
كسور ششگانۀ ارث است، نه مطلق ميراث؛ يعنى سهم فرض‌برها مانند 6/ 1 در پدر و مادر و 8/ 1 در زوجه در صورتى كه شوهر فرزند داشته باشد. و 4/ 1 در صورتى كه شوهر فرزند نداشته باشد. و 2/ 1 در ارث شوهر نسبت به اموال زن در صورتى كه فرزند نداشته باشد و 3/ 2 در وارث طبقۀ دوّم اگر چند خواهر باشند و يا چند دختر در طبقۀ اوّل در صورتى كه پسر وجود نداشته باشد. و 3/ 1 سهم مادر، در صورتى كه براى ميت فرزند و برادر و خواهرى نباشد. طبق اين معنا ميراث اعم از فرض است؛ زيرا ميراث مطلق حق مالى است كه به عنوان ارث به وارث مى‌رسد اعم ا? آنكه مقدارش در قرآن تعيين شده باشد
(سهم فرض‌برها) و يا تعيين نشده باشد (سهم قرابت‌برها).
لكن بعضى فرض را به معناى مطلق سهم الإرث گرفته‌اند اعم از سهم فرض‌برها و سهم قرابت برها. طبق اين معنا ميراث و فرض به يك معنا خواهند بود. «1».
9- فرض بر: كسى كه به موجب قرآن كريم، سهم الإرث او به وسيلۀ يكى از كسور ششگانه، معيّن شده باشد را اصطلاحا «فرض بر» و نيز «وارث به فرض» مى‌نامند و ساير ورثه را اصطلاحا «قرابت بر» و نيز «وارث به رحم» و «وارث به قرابت» ناميده‌اند.
10- سبب: در طبيعت عواملى وجود دارد كه تأثير ويژۀ خود را دارد. اگر در بين عامل معين و نتيجۀ معيّن، رابطۀ تناسب تأثير، وجود داشته باشد آن عامل را نسبت به آن نتيجه سبب مى‌نامند؛ مثلا تفنگ يك عامل است و قتل، يك نتيجه؛ بين تفنگ‌ و قتل، رابطۀ تناسب تأثير وجود دارد؛ يعنى در تفنگ اين مناسبت هست كه بتواند اثر قتل را به وجود آورد، پس مى‌گويند: تفنگ از اسباب قتل است. اين مثال در مورد امور مادى است. در امور معنوى نيز وضع به همين منوال است؛ مثلا بين خويشاوندى از يك طرف و ارث بردن او از متوفى از سوى ديگر، تناسب تأثير وجود دارد؛ يعنى بشر در تمدّن دور و دراز خود اين مناسبت را شاهد بوده كه قرابت در ارث بردن مؤثر است. به همين جهت در مادّۀ 861 ق. م آمده است كه: «موجب ارث دو امر است: نسب و سبب».
11- شرط: بايد توجه داشت كه سبب به تنهايى نمى‌تواند مؤثر باشد، بلكه عامل كمكى لازم دارد كه آن را شرط مى‌نامند؛ مثلا كافى نيست كه تفنگ به تنهايى موجب قتل باشد، بلكه شرط تأثير اين عامل آن است كه هدف، انسان يا حيوان زنده باشد وگرنه تير زدن به مرده موجب قتل نيست.
12- مقتضى: مجموع شرط و سبب را اصطلاحا مقتضى مى‌نامند، لذا در مبحث ميراث مى‌گويند مقتضى وراثت مجموع دو عامل ذيل است: 1- قرابت وارث با مورّث. 2- زنده بودن وارث در حين فوت مورث. بنابراين، عامل قرابت سبب وراثت است، ولى اين سبب به تنهايى براى تأثيرگذارى يعنى تحقق ارث كافى نيست، بلكه نياز به شرطى است كه زنده بودن وارث در حين فوت مورث است. به همين جهت، در مادّۀ 875 ق. م آمده است: «شرط وراثت، زنده بودن در حين فوت مورث است ...»‌
13- مانع: ممكن است تصوّر شود كه با وجود مقتضى، بلا فاصله اثر مورد نظر از آن حاصل مى‌گردد، اما اين يك تصوّر نادرستى است؛ زيرا چه بسا مقتضى در تأثيرگذارى خود به مانعى بر مى‌خورد كه آن را از تأثير بازمى‌دارد. بنابراين، شرط تأثيرگذارى مقتضى «عدم مانع» است، لذا گفته‌اند مقتضى به علاوۀ عدم مانع، مساوى است با علّت تامه و تا علّت تامّه نشود اثرى نخواهد داشت؛ به عنوان مثال‌صرف قرابت و خويشاوندى شخصى با ميّت و زنده بودن او در حين موت مورّث، كافى براى ارث بردن وى نيست؛ زيرا ممكن است وارث قاتل مورّث باشد و قتل از موانع ارث است (مادّۀ 880 ق. م). پس بايد عدم مانع را با مقتضى همراه كرد تا مقتضى اثرش را بگذارد.
14- نسب: منظور از نسب اتصال يكى از دو شخص است به ديگرى از راه تولّد، بدين معنا كه يكى از ديگرى تولد يافته باشد؛ مانند فرزند و پدر و جد و يا اينكه هر دوى آنها از نظر تولد به شخص ثالثى برسند؛ مانند برادر و خواهر كه هر دو از پدر و مادر متولد شده‌اند، البته چنين اتصالى بايد از طريق مشروع باشد؛ همانند نسب ناشى از نكاح يا شبهه، نه نسب ناشى از زنا.
براى نسب سه مرتبه است:
يك: پدر و مادر و فرزند هر چه پايين رود (نبيره‌ها).
دو: برادران و خواهران و فرزندان آنها و اجداد و جدّات هر چه بالا روند.
سه: دايى‌ها، خاله‌ها، عموها و عمّه‌ها.
15- حجب: «حجب» به فتح اول و سكون ثانى، در لغت عرب به معناى منع است. و در اصطلاح حقوقى، چنانكه مادّۀ 886 قانون مدنى مى‌گويد: «حجب، حالت وارثى است كه به واسطۀ بودن وارث ديگر از بردن ارث كلا يا جزئا محروم مى‌شود». كسى كه مانع از ارث بردن ديگرى است حاجب ناميده مى‌شود
و در مادّۀ 887 حجب را به دو قسم تقسيم نموده است، بدين بيان: «حجب بر دو قسم است: قسم اوّل آن است كه وارث از اصل ارث محروم مى‌گردد؛ مثل برادرزاده كه به واسطۀ بودن برادر يا خواهر متوفى از ارث محروم مى‌شود يا برادرانى كه با بودن برادر ابوينى از ارث محروم مى‌گردن  که به ان حجب حرمان می گویند. قسم دوّم آن است كه فرض وارث از حدّ اعلى به حدّ ادنى نازل مى‌گردد مثل تنزل حصّۀ شوهر از نصف به ربع، در صورتى كه براى زوجه اولاد باشد و همچنين تنزل حصّۀ زن از ربع به ثمن در صورتى كه براى زوج اولاد باشد که به ان حجب انقصان می گویند».

 

 

 

 


حقوق قابل ارث عبارتند از:
يك- حق خيار: خيارات كلمۀ است عربى و جمع مؤنث خيار است. در اصطلاح حقوقى خيار حقى است براى متبايعين يا يكى از آنها كه ميتواند عقد لازم را برهم زند
دو- حق شفعه: شفعه بر وزن فعله (بضم فاء) در لغت جفت قرار دادن چيزى را با چيز ديگر گويند. اصطلاح حقوقى از معنى لغوى دور نيفتاده، زيرا در اصطلاح شفعه عبارت از تملّك حصۀ فروخته شده شريك، بوسيلۀ شريك ديگر ميباشد. ماده «808» ق. م. ميگويد: «هرگاه مال غير منقول قابل تقسيمى بين دو نفر مشترك باشد و يكى از دو شريك حصۀ خود را بقصد بيع بشخص ثالثى منتقل كند، شريك ديگر حق دارد قيمتى را كه مشترى داده است باو بدهد و حصۀ مبيعه را تملّك كند. اين حق را حق شفعه و صاحب آن را شفيع ميگويند». اخذ بشفعه از أحكام استثنائى است، زيرا طبق اصل حقوقى?نميتوان ملكى را از ملكيت كسى بدون موافقتش خارج نمود.
سه- حق ردّ و اجازۀ عقد فضولى
چهار- حق رهن: رهن مصدر است و در لغت بمعنى ثبوت و دوام آمده و ببازداشتن نيز گفته ميشود و در اصطلاح رهن عبارت از عقديست كه بموجب آن مالى وثيقه دين قرار ميگيرد. اصطلاح حقوقى از معنى لغوى دور نيفتاده، زيرا در عقد رهن، عين مرهونه از نقل و انتقال بازداشته ميشود و مالك نميتواند تصرفات مالكانه خود را بطور كمال نسبت بآن انجام دهد.

پنج- حق اقاله: اقاله در لغت عربى بمعنى خلاص نمودن كسى است از چيزى كه دچار آن ميباشد، و در اصطلاح حقوقى اقاله، تفاسخ و برهم زدن عقد بتراضى طرفين معاملۀ ميباشد.

شش- حق قبول وصيت تمليكى: وصيّت مشتق از وصى يصى بمعنى وصل و پيوند است و باعتبار اتصال تصرفات زمان حيات موصى بزمان پس از فوت آن را وصيّت ناميده‌اند. «وصيت تمليكى عبارت است از اينكه كسى عين يا منفعتى را از مال خود براى زمان بعد از فوتش بديگرى مجاناً تمليك كند ...» قبول عبارت است از اعلام ارادۀ موصى له بتملك آنچه موصى براى پس از فوت خود باو تمليك نموده است.

هفت: حق انتفاع : حق انتفاع عبارت از حقى است كه بموجب آن شخصى ميتواند از مالى كه عين آن ملك ديگرى است يا مالك خاصى ندارد استفاده
هشت:حق ارتفاق: ارتفاق از كلمۀ رفق (بفتح راء) بمعنى مدارا مشتق ميباشد و باين حق ارتفاق گفته شده براى اينكه مالك ملك بايد با صاحب حق ارتفاق برفق و مدارا رفتار كند و جلوگيرى
ازاستفادۀ او ننمايد. اصطلاحاً حق ارتفاق حق كسى است در ملك ديگرى براى كمال استفادۀ از ملك خود
نه:حق حریم: كسى مواتى را براى احداث چيزى از خانه يا باغ يا مزرعه يا غير آنها احيا مى‌كند، اين چيزى را كه احداث كرده مقدارى از زمين موات كه نزديك اين چيز حادث است تا حدّ و اندازه‌اى كه جهت استفاده كامل از آن، محتاج به آن است و عادتا به مصالح آن تعلق دارد، تابع آن چيز حادث قرار مى‌گيرد و اين مقدار تابع، حريم آن متبوع ناميده مى‌شود و مقدار حريم در زيادى و كمى به اختلاف صاحب حريم است و آن به خاطر آن است كه مصالح و حريم چيزها كه به آن نياز دارند، متفاوت مى‌باشند؛
ده:حق تحجیر: تحجير مصدر باب تفعيل ميباشد و بمعنى سنگ چيدن آمده است. در‌اصطلاح شروع در احياء از قبيل سنگ چيدن اطراف زمين يا كندن چاه و غيره تحجير است و موجب مالكيت نميشود ولى براى تحجيركننده ايجاد حق اولويت در احياء مينمايد

یازده :حق سرقفلی:

- موت فرضى‌
 «موت فرضى» چنانكه از نام آن پيداست، در صورتى است كه موت كسى مسلّم نباشد و براى خاتمه دادن به وضعيت متزلزل حقوقى او، فرض موت او بشود و آن در مورد غايب مفقود الأثرى است كه مدتى از غيبت او بگذرد كه عادتا چنين شخصى در آن مدت باقى نمى‌ماند، يعنى احتمال موت غايب بيش از زنده بودن او باشد.

قتل عمد:در «قتل عمد» قاتل، هم قصد فعل دارد؛ يعنى عمل ارادى انجام مى‌دهد و هم قصد نتيجه؛ يعنى مى‌خواهد از عمل ارادى خود نتيجۀ قتل بگيرد، لذا در تعريف قتل عمد گفته‌اند: «ضابط العمد ان يكون عامدا فى فعله و قصده».
و براى قصد نتيجه، اماره‌اى نيز ذكر كرده‌اند كه: اگر با آلت قتّاله و آنچه كه غالبا كشنده باشد بزند، نوعا قصد نتيجه دارد، پس قصد نتيجه در اين گونه موارد يك امر نوعى است، نه شخصى.
قتل شبه عمد:درقتل شبه عمد قاتل قصد فعل دارد؛ يعنى عمل ارادى انجام مى‌دهد لكن قصد نتيجه ندارد؛ يعنى قصد قتل ندارد؛ مثل پدر كه به قصد تأديب، فرزند خود را مى‌زند نه به قصد قتل، لكن آن زدن منتهى به قتل مى‌گردد. و از اين قبيل است جرّاحى به قصد معالجه كه منتهى به مرگ مى‌شود.
قتل خطایی: در قتل خطايى، فاعل نه قصد فعل دارد و نه قصد نتيجه؛ مثل اينكه كسى سنگى را براى گنجشكى پرتاب كند و به انسانى اصابت كند و يا صيادى تيرى را براى صيد حيوانى رها كند و به انسانى بخورد و او را بكشد.

 

 

 

اقسام اسلام و كفر‌
هر يك از مسلمان و كافر ممكن است مستقل و حقيقى و ممكن است حكمى و تبعى باشد:
 «مسلمان مستقل و حقيقى» :كسى است كه پس از بلوغ، مسلمان باشد؛ زيرا در آن زمان است كه انسان داراى تكليف شده و استقلال مذهبى پيدا مى‌كند.
 «مسلمان حكمى و تبعى» :عبارت از صغيرى است كه يكى از پدر يا مادر او در حال انعقاد نطفه‌اش مسلمان باشند، صغير مزبور به تبع ابوين خود مسلمان شناخته مى‌شود.
اگر يكى از ابوين صغير يا هر دوى آنها مرتد گردند، صغير مزبور به اسلام خود‌
باقى بوده و كفر ابوين در طفل سرايت نمى‌كند و طفل مسلمان پس از بلوغ چنانچه اعتقاد به
اسلام داشته باشد، مسلمان حقيقى مى‌گردد
«كافر مستقل و حقيقى» :كسى است كه پس از بلوغ كافر باشد.
 «كافر حكمى و تبعى»: آن صغيرى است كه ابوين او در حال انعقاد نطفه‌اش كافر اصلى يا مرتد بوده باشند، صغير مزبور در حكم كافر است تا آنكه يكى از ابوين او اسلام آورند (كه در اين صورت او تبعا مسلمان خواهد شد) و يا صغير مزبور پس از بلوغ اظهار اسلام بنمايد.
كافر حقيقى و مستقل نيز بر دو قسم است «اصلى و مرتد»:
 «كافر اصلى»:كسى است كه پدر و مادر او كافر باشند.
 «كافر مرتد» :كسى است كه قبلا مسلمان بوده و بعدا از ديانت اسلام خارج شده است و آن نيز به نوبۀ خود بر دو قسم است: «مرتد ملّى و مرتد فطرى»:
 «مرتد ملّى»: كسى است كه ابوين او در حال انعقاد نطفه كافر بوده‌اند و او پس از بلوغ، اظهار كفر نموده و سپس اسلام آورده و مجدّدا كافر شده است.
 «مرتد فطرى»: كسى است كه يكى از ابوين او در حال انعقاد نطفه‌اش مسلمان بوده‌اند و او نيز پس از بلوغ اظهار اسلام نموده ولى بعدا كافر شده است.

تعريف لعان‌
 «لعان» از لعن بوده و در لغت به معناى ناسزا گفتن و طرد كردن و دور داشتن از خير و نيكى است. و در اصطلاح عبارت از نفرين مخصوصى است كه هر يك از زن و شوهر براى ازالۀ حد قذف يا اثبات نفى ولد با تشريفات ويژه با يكديگر انجام مى‌دهند.

    تعریف ابنیه: منظور از ابنيه آن چيزى است كه به وسيلۀ عمل انسان بر روى زمين با چوب، سنگ، آهن، آجر و ... ساخته شده است و شامل هر نوع بنا مى‌باشد اعم از خانه و دكان و كاروانسرا و حمام.
تعریف اشجار: منظور از اشجار درخت و اصله‌هايى است كه در روى زمين مى‌باشد، خواه طبعا‌روييده باشد و يا به وسيلۀ عمل انسانى كاشته شده باشد.
تعریف عقار:عقاروجمع ان عقارات به معنی اموالی است که اصل ثابتی داشته باشند.تعبیر اموال غیر منقول که در عرف حقوقی فارسی زبانان رایج است ، معادل مناسبی برای عقار است.
تعریف رباع:رباع جمع ربع به معنای خانهوملک مسکونی استوگاه به معنای (زمین خانه)به کار رفته که اخص از معنای اول است.
تعریف ضیاع:ضیاع جمع ضیعه وبه معنای مزرعه وزمین کشاورزی است.گاه به معنای عام تر عقار وگاه به معنای حرفه وصنعت وشغل نیز به کار رفته است.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۲۰ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک