محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه

برنامه بیست و سی در مورد قتل دختر دانشجو با ضربات چاقو

۱۸ تیر ۱۳۹۰

 

 آپلود سنتر

پسر دانشجو که در اقدامی کینه‌جویانه دختر مورد علاقه‌اش را مقابل چشمان حیرت‌زده مردم با کارد از پا درآورده و دوست وی را نیز مجروح کرده بود، در صحنه جنایت دستگیر شد.

حادثه هولناک ساعت یک بعد از ظهر روز ۱۵تیر۱۳۹۰ همزمان با مراجعه دختری به نام مهسا- ۲۳ ساله- و دوستش که هر دو از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی واقع در سعادت‌آباد بودند، رخ داد. آنها برای بررسی نمرات پایان ترم به دانشگاه رفته بودند که هنگام خروج ناگهان پسر ۲۴ ساله‌ای به نام «کوشا» که از دانشجویان همان دانشگاه بود، در اقدامی جنون‌آمیز با کارد به مهسا حمله کرد و او را هدف ضربه‌های مرگبار قرار داد. دوست مهسا هم که قصد داشت از او دفاع کند، با یک ضربه مجروح شد.

لحظاتی بعد پسر مهاجم که با چندین ضربه کارد مهسا را از پا درآورده بود، قصد فرار داشت که از سوی مردم دستگیر شد.دقایقی بعد دو دختر مجروح به بیمارستان انتقال یافتند اما مهسا بر اثر شدت خونریزی جان سپرد و دوستش تحت درمان قرار گرفت.

از سوی دیگر، با اعلام موضوع به مأموران کلانتری ۱۴۵ ونک، متهم دستگیر شده به کلانتری انتقال یافت. بازپرس رسولی، قاضی کشیک ویژه قتل نیز همراه اکیپی از کارآگاهان اداره جنایی برای تحقیق درباره جنایت راهی کلانتری شدند.

متهم در نخستین بازجویی‌های عصر دیروز انگیزه جنایت را شنیدن پاسخ منفی دختر جوان برای دوستی اعلام کرد. در حال حاضر تحقیقات جنایی از او ادامه دارد

روز گذشته ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه واقعه‌ای در محدوده پل مدیریت تهران به وقوع پیوست که تاکنون سابقه نداشته است. حادثه‌ای که نباید به سادگی و با متهم کردن جوانان و سرکوب آن‌ها از کنارش گذر کرد.

مونا دانش‌جوی ادبیات دانش‌گاه علامه طباطبایی دیروز با پنجاه ضربه چاقو در حالی که عده بسیاری تماشاگر این جنایت بودند به قتل رسید. حبیب که گویا به مونا ابراز عشق کرده و خواستگارش شده بود. حدود ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه مونا را تا بالای یک پل مکانیزه مخصوص خطوط بی.‌آر.‌تی در محدوده پل مدیریت تعقیب کرده و در آن‌جا وقتی فرصت را به قتل رساندن مونا مناسب می‌بیند به وی حمله‌ور شده و در ابتدا از پشت، سه ضربه به بدن مونا وارد کرده و این دختر را به زمین می‌اندازد. سپس حدود ۵۰ ضربه دیگر نیز به سینه و شکم دانش‌جوی جوان زده و بعد از آن سعی می‌کند از محل جنایت فرار کند ولی موفق به این کار نمی‌شود. نظاره‌گران هم‌چون همیشه، بعد از شمردن ضربات چاقو به فکر دستگیری قاتل افتاده و او را بازداشت می‌کنند.

 

نگهبان پل مکانیزه محل وقوع جنایت در این‌باره به خبرنگار عبرت گفته است: «دختر دانش‌جو هم‌راه دوستش از سمت غرب روی پل رفت و تا نزدیک پله‌های آن سوی اتوبان چمران هم به راهش ادامه داد که ناگهان پسری جوان به او حمله کرد. پسر ۲۷ساله به نظر می‌رسید و کمی چاق بود. او چاقو را بلند می‌کرد و بر بدن دخترک می‌کوبید. زیر پل یک کبابی است و کارگران مغازه با دیدن صحنه به سمت دختر دویدند اما نتوانستند کاری انجام بدهند.» یکی دیگر از شاهدان عینی گفته است: «من زمانی به محل حادثه رسیدم که پسر جوان روی سینه دختر نشسته بود و پشت سر هم به او چاقو می‌زد.»

شاهدان می‌گویند: «قاتل با استفاده از یک چاقوی سلاخی کوچکی که در دست داشت، فکر می‌کنم ۱۰ دقیقه همین‌طور بی‌وقفه به آن دختر ضربه وارد کرد. هر وقت یکی از مردمی که آن‌جا جمع شده بودند می‌خواست جلو برود و دختر را نجات بدهد، پسر جوان با داد و فریاد تهدیدش می‌کرد. بعد از ۱۰ دقیقه او دخترک را رها کرد، دختر هنوز زنده بود و دست و پا می‌زد. چند نفر او را که خون‌ریزی شدیدی داشت، سوار یک وانت کردند و به بیمارستان بردند. بقیه هم در یک لحظه به طرف متهم حمله و او را دستگیر کردند و پسر را به باد کتک گرفتند.»

یکی دیگر از شاهدان عینی هم گفت: «آن پسر خیلی عصبانی بود و مرتب فریاد می‌کشید. هیچ‌کس جرات نداشت جلو برود، چون ممکن بود به او آسیبی برسد. چند نفری با موبایل از صحنه قتل فیلم‌برداری کردند. آن پسر بالاخره توسط مردم دستگیر شد و بعد از آن پلیس هم از راه رسید. ماموران متهم را تحویل گرفتند و با خودشان بردند.»

شاهد دیگری نیز گفت: «آن پسر بعد از قتل، اول سعی کرد از پله‌های وسط پل وارد خط ویژه اتوبوس شود اما پشیمان شد و به سمت غرب اتوبان رفت. او بین راه چاقویش را هم پرت کرد که ندیدم کجا افتاد. متهم از پله‌های غربی پایین رفت و سعی کرد سوار تاکسی شود ولی نتوانست. مردم دنبالش بودند و تمام بدن او خون‌آلود بود. پسرک به سمت حاشیه خاکی اتوبان رفت و در آن‌جا یک نفر با سنگ به سرش کوبید و او روی زمین افتاد. بعد بقیه مردم به سمتش رفتند و دستگیرش کردند. پلیس خیلی دیر به محل حادثه رسید.»

این حادثه در حالی رخ داد که نخستین روز ماه جاری نیز یک خواستگار شکست‌خورده دیگر تصمیم به انتقام گرفت و در حوالی خیابان جامی تهران روی دختر موردعلاقه‌اش اسید پاشید. بشیر که جوانی با تحصیلات زیردیپلم است و پدر و مادرش را سال‌ها قبل از دست داده با سه خواهر و چهار برادرش زندگی و از طریق کار در یک فروش‌گاه پوشاک مخارجش را تامین می‌کرد. او یک سال قبل به دختر ۲۱ ساله‌ای به نام المیرا دل بست اما وقتی دید رابطه‌اش با او فرجام دلخواهش را نخواهد داشت، تصمیم به اسیدپاشی گرفت. این جوان هم‌چنان فراری است و پلیس نتوانسته ردی از وی به دست بیاورد.

 

این در حالی است که المیرا تحت درمان قرار داد. او از ناحیه چشم چپ، کمر، گردن و دست چپ دچار سوختگی شده و در بیمارستان شهید مطهری چندین بار تحت عمل جراحی قرار گرفته و خطر نابینایی وی از بین رفته است. المیرا زمانی که توان صحبت کردن را به دست آورد، درباره رابطه‌اش با بشیر این طور توضیح داد: «یک سال قبل به عنوان فروشنده در یک فروش‌گاه پوشاک مشغول به کار شدم. بشیر هم آن‌جا بود. او از همان روزهای اول به بقیه هم‌کاران گفته بود از من خوشش آمده و می‌خواهد با من دوست شود. بالاخره هم این دوستی را ایجاد کرد و رابطه ما یک سال ادامه داشت. در این مدت خانواده‌ام را باخبر کرده بودم چون فکر می‌کردم با بشیر ازدواج خواهم کرد ولی رفتارهای او باعث شد از این تصمیم منصرف شوم. من و بشیر سر هر مسئله‌ای با هم دعوا می‌کردیم تا این‌که مصمم شدم به دوستی‌مان پایان بدهم اما بشیر تهدید کرد کاری می‌کند که دیگر نتوانم به صورتم نگاه کنم.»

المیرا درباره روز حادثه نیز توضیح داد: «ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر از سرکار تعطیل شدم و به کلاس زبان رفتم. بعد که از کلاس به سمت خانه به راه افتادم. یک‌دفعه بشیر که سوار موتوسیکلت بود سر راهم قرار گرفت و گفت می‌خواهد در یک کوچه خلوت با من حرف بزند، قبول نکردم و به راهم ادامه دادم. تقریبن نزدیک خانه‌مان بودم که او ظرفی از داخل پیراهنش درآورد و آن را روی من پاشید. صورتم به شدت می‌سوخت و فریاد می‌کشیدم بعد هم من را به بیمارستان رساندند.» (عبرت نیوز)

حال با جنایاتی که همه روزه در گوشه و کنار ایران زمین رخ می‌دهد چه باید کرد؟ تا کی باید مقصر را مجرمین و قربانیان جرم بدانیم و خود را مبرا از مسوولیت کنیم؟ این جنایاتی که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده است بی‌نظیرترین جنایاتی است که در ایران شاهد آن هستیم؟ آیا می‌توانید مثالب بیاورید که ۱۶ نفر به باغی هجوم آورده باشند و به زنان بی‌پناهی که برای تفریح به باغ رفته بودند تجاوز کنند؟ آیا می‌توانید نام یکی از قهرمانان ایران را ببرید که ناجوان‌مردانه در ملاعام دیگری را با ضربات چاقو به قتل برساند و اثری از او نباشد؟ آیا می‌توانید پرونده‌ای را نام ببرید که جوانی با پنجاه ضربه چاقو معشوقه خود را بکشد؟ چرا آستانه تحمل جوانان آن‌قدر پایین آمده است که خشونت را به این نحو اعمال می‌کنند؟

برای رسیدن به سوالات ‌فوق راه‌کار اساسی اعدام کردن جوانان نیست؟

فیلم برنامه ی بیست و سی را نیز ضمیمه ی ایمیل کردم
مهیار

دانلود غیر مستقیم با فرمت wmv حجم ۹MB
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۱۷ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک