جرم و رسانههاي گروهي
تأثیراتی که رسانهها، خبرنگاران و جراید میتوانند در مقوله جرمزدایی داشته باشند حایز اهمیت است و میتوان ادعا کرد که رسانهها مهمترین ابزار نظارتی در جامعه میباشند. اگر در پیشگیری از وقوع جرم کوشش و تلاش مضاعف به عمل نیاید این امکان وجود دارد که انحراف در جامعه ریشهدار شده و توسعه پیدا کند که بعدها نتوان به آسانی آن را مهار کرد! از آنجایی که طبیعت آدمی خوپذیر و پندپذیر است و هیچ انسانی ذاتاً و فطرتاً منحرف آفریده نمیشود، بنابر این تربیتپذیری انسان بسیاری از وقایع و مسایل را حل می کند و راه پیشگیری از وقوع جرم را آسان و امور مربوط به مسئولان و مورد انتظار جامعه را محقق خواهد ساخت، زیرا مجرمان و منحرفان جامعه همچون بیماران میباشند که بخش قابل توجهی از و قابل درمان هستند، اما این امر بایستی با روشی کارشناسانه، مدبرانه و توسط اندیشمندان، حقوقدانان برجسته، روان شناسان و کارشناسان خبره و تجربه های آنان ارائه شود. بنابراین جلوگیری از هرگونه وقوع انحراف گامی است برای حفظ شخصیت و ارزش انسانی؛ مصون داشتن انسانها از سقوط و افتادن آنان در دام خطر و بالاخره پیشگیری از خطر تنزل جامعه در وادی سقوط و انحطاط!از نظر صاحب نظران علوم ارتباطات در سال هاي اخير كاركرد «فرهنگ آفريني» رسانه ها از جمله تلويزيون، مورد توجه جدي محققان قرار گرفته است. به اعتقاد آنان اين رسانه در جوامع كنوني با ايجاد چارچوب هاي تجربه و نگرش هاي كلي فرهنگي، افراد را در تفسير و سازماندهي اطلاعات ياري مي دهد و شيوه هايي را پيريزي مي كند كه افراد به وسيله آن بتوانند زندگي اجتماعي را تفسير كنند.از سوي ديگر تلويزيون مي تواند همانند يك مركز قدرتمند فرهنگي نظام خويشاوندي، آداب و رسوم، ارزش هاي اجتماعي و اخلاقي، زبان، هنر و ادبيات را كه زيربناي هويت جامعه محسوب مي شوند، تحت تأثير و نفوذ قرار دهد و با بهره گيري از تكنيك هاي ارتباطي بر ايده ها و نگرش هاي مردم تأثيرات مثبت و منفي بر جاي بگذارد. بطور نمونه برنامه هاي اين رسانه مي تواند با ارائه ارزش هاي متعدد و متضاد موجب اضمحلال انسجام اجتماعي و نظام فرهنگي جامعه شود، بخصوص در جامعه اي كه انسان ها فاقد بلوغ اجتماعي هستند و قدرت نقد، سنجش علمي، انديشيدن، تشخيص و تميز درست از نادرست را ندارند، تخريب فرهنگی اجتماعي بيشتر است و تضاد ارزش ها مي تواند به هرج و مرج فكري افراد جامعه بيانجامد و يا در شرايطي كه موضوع و سوژه فيلم هاي تلويزيوني متناسب با روابط اجتماعي و در جهت اعتلاي سطح فرهنگي جامعه نیستند، موجب بروز تضادها و آشفتگيهايي در نظام اجتماعي خواهد شد، به ويژه در جامعه اي با اختلافات شديد طبقاتي و فرهنگي كه مناسبات و تعاملات افراد بر پايه حقد، كينه و حسد استوار است، دامنه شكاف اجتماعي در ميان اقشار و گروه هاي مختلف گسترده تر خواهد شد. [کی نيا، مهدي، پژوهشي در عوامل اجتماعي طلاق، مطبوعات ديني (قم)، 1373، ص 398] محققان رسانه هاي همگاني معتقدند با افزايش برنامه هاي سرگرمي و تفريح در تلويزيون، قدرت تفكر افراد جامعه به تدريج منفعل مي شود و اعضای جامعه به بردگي ناخودآگاهانه اي گرفتار مي شوند. در كشورهاي جهان سوم اين وسيله ارتباطي موجب تسريع جريان تخريب نظام فرهنگی ـ اجتماعي ميشود.
همچنين اين رسانه قادر است با طرح ارزش هاي نوين اجتماعي، بين نسل قبلي و كنوني شكاف فرهنگي چشمگيري ايجاد كرده و روابط آنان را به انفكاك كشاند، البته اين كار چنان با ظرافت انجام مي گيرد كه هيچ خانوادهاي در برابر آن موضع نمي گيرد و از آن ارزيابي منفي ندارد. بسياري از بينندگان ارزش هاي منتقل شده توسط تلويزيون و وسايل ارتباط جمعي را حس و بازگو نمي كنند. به بيان ديگر وقتي مخاطبان به يك محرك ارزشي عادت مي كنند، ديگر آن موضوع را «بد» يا «منفي»
نمي دانند. به عبارت ديگر چنانچه مقادير كم و غيرمحسوسي از يك محرك به انسان منتقل شود، ديگر آن محرك را درك نمي كند. [رفيع پور، فرامرز، وسايل ارتباط جمعي و تغيير ارزشها، نشر كتاب فرا، 1378،صص 13 ـ 12]
در واقع انتقال ارزش ها در برنامه هاي مختلف تلويزيوني (اعم از سريال ها، فيلم هاي داستاني بلند و كوتاه، مجلات تصويري و ...) با ظرافت تمام (برای مثال ،از طريق كلمات، حركات، موسيقي، ابزار و وسايل مورد استفاده در برنامه ها، تكنيك هاي خاص تصويري، نوع لباس و ...) و در لابلاي برنامه ها پوشيده و مستور است و افراد با شيوه هاي مختلفي چون همانند سازي و تقليد،
ارزش هاي منتشر شده توسط برنامههاي تلويزيوني را دروني مي كنند و اين دروني كردن در رفتار و حركات، نحوه پوشش و روابط اعضاي جامعه، تأثيراتي را به جاي مي گذارد، البته اين تغييرات بتدريج با نمايش زندگي هاي اشرافي، شيوه و سبك زندگي طبقات مرفه و نيز آگهي هاي تجاري و كالاهاي مصرفي و اشاعه فرهنگ تجمل گرايي و تنوع طلبي به وقوع ميپيوندد.
اين در حالي است كه اكثريت بينندگان تلويزيون را طبقات فقير و محروم جامعه تشكيل مي دهند كه به علت فقر و نداشتن سرگرمي هاي متنوع، به تلويزيون پناه برده اند، بنابراین بيشترين تأثيرات منفي چنين تصاويري متوجه اين اقشار است.
امروزه انسان ها در حريم به ظاهر امن خانه، خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته در معرض تبليغاتی قرار گرفته اند كه به عنوان ابزاري براي نابودي يا برهم زدن تعادل رواني آدميان به ناروا بهره برداري شده و توليد انبوه را با مصرف انبوه پيوند مي دهد و از راه دور، انسانها را هدايت می كند و به آنها فرمان ميدهد. از جمله آموزش ها و القائاتي كه از طريق اين رسانه مي تواند بسط و گسترش يابد عبارتست از:
ـ مشروعيت بخشيدن به ثروت و تبديل آن به يك ارزش مثبت
ـ تأييد نابرابري ها و شكاف هاي اجتماعي و طبقاتي
ـ گسترش فرهنگ فرد گرايي و سودجويي
برچسبها: جرم و رسانههاي گروهي
ادامه مطلب
تأثیراتی که رسانهها، خبرنگاران و جراید میتوانند در مقوله جرمزدایی داشته باشند حایز اهمیت است و میتوان ادعا کرد که رسانهها مهمترین ابزار نظارتی در جامعه میباشند. اگر در پیشگیری از وقوع جرم کوشش و تلاش مضاعف به عمل نیاید این امکان وجود دارد که انحراف در جامعه ریشهدار شده و توسعه پیدا کند که بعدها نتوان به آسانی آن را مهار کرد! از آنجایی که طبیعت آدمی خوپذیر و پندپذیر است و هیچ انسانی ذاتاً و فطرتاً منحرف آفریده نمیشود، بنابر این تربیتپذیری انسان بسیاری از وقایع و مسایل را حل می کند و راه پیشگیری از وقوع جرم را آسان و امور مربوط به مسئولان و مورد انتظار جامعه را محقق خواهد ساخت، زیرا مجرمان و منحرفان جامعه همچون بیماران میباشند که بخش قابل توجهی از و قابل درمان هستند، اما این امر بایستی با روشی کارشناسانه، مدبرانه و توسط اندیشمندان، حقوقدانان برجسته، روان شناسان و کارشناسان خبره و تجربه های آنان ارائه شود. بنابراین جلوگیری از هرگونه وقوع انحراف گامی است برای حفظ شخصیت و ارزش انسانی؛ مصون داشتن انسانها از سقوط و افتادن آنان در دام خطر و بالاخره پیشگیری از خطر تنزل جامعه در وادی سقوط و انحطاط!از نظر صاحب نظران علوم ارتباطات در سال هاي اخير كاركرد «فرهنگ آفريني» رسانه ها از جمله تلويزيون، مورد توجه جدي محققان قرار گرفته است. به اعتقاد آنان اين رسانه در جوامع كنوني با ايجاد چارچوب هاي تجربه و نگرش هاي كلي فرهنگي، افراد را در تفسير و سازماندهي اطلاعات ياري مي دهد و شيوه هايي را پيريزي مي كند كه افراد به وسيله آن بتوانند زندگي اجتماعي را تفسير كنند.از سوي ديگر تلويزيون مي تواند همانند يك مركز قدرتمند فرهنگي نظام خويشاوندي، آداب و رسوم، ارزش هاي اجتماعي و اخلاقي، زبان، هنر و ادبيات را كه زيربناي هويت جامعه محسوب مي شوند، تحت تأثير و نفوذ قرار دهد و با بهره گيري از تكنيك هاي ارتباطي بر ايده ها و نگرش هاي مردم تأثيرات مثبت و منفي بر جاي بگذارد. بطور نمونه برنامه هاي اين رسانه مي تواند با ارائه ارزش هاي متعدد و متضاد موجب اضمحلال انسجام اجتماعي و نظام فرهنگي جامعه شود، بخصوص در جامعه اي كه انسان ها فاقد بلوغ اجتماعي هستند و قدرت نقد، سنجش علمي، انديشيدن، تشخيص و تميز درست از نادرست را ندارند، تخريب فرهنگی اجتماعي بيشتر است و تضاد ارزش ها مي تواند به هرج و مرج فكري افراد جامعه بيانجامد و يا در شرايطي كه موضوع و سوژه فيلم هاي تلويزيوني متناسب با روابط اجتماعي و در جهت اعتلاي سطح فرهنگي جامعه نیستند، موجب بروز تضادها و آشفتگيهايي در نظام اجتماعي خواهد شد، به ويژه در جامعه اي با اختلافات شديد طبقاتي و فرهنگي كه مناسبات و تعاملات افراد بر پايه حقد، كينه و حسد استوار است، دامنه شكاف اجتماعي در ميان اقشار و گروه هاي مختلف گسترده تر خواهد شد. [کی نيا، مهدي، پژوهشي در عوامل اجتماعي طلاق، مطبوعات ديني (قم)، 1373، ص 398] محققان رسانه هاي همگاني معتقدند با افزايش برنامه هاي سرگرمي و تفريح در تلويزيون، قدرت تفكر افراد جامعه به تدريج منفعل مي شود و اعضای جامعه به بردگي ناخودآگاهانه اي گرفتار مي شوند. در كشورهاي جهان سوم اين وسيله ارتباطي موجب تسريع جريان تخريب نظام فرهنگی ـ اجتماعي ميشود.
همچنين اين رسانه قادر است با طرح ارزش هاي نوين اجتماعي، بين نسل قبلي و كنوني شكاف فرهنگي چشمگيري ايجاد كرده و روابط آنان را به انفكاك كشاند، البته اين كار چنان با ظرافت انجام مي گيرد كه هيچ خانوادهاي در برابر آن موضع نمي گيرد و از آن ارزيابي منفي ندارد. بسياري از بينندگان ارزش هاي منتقل شده توسط تلويزيون و وسايل ارتباط جمعي را حس و بازگو نمي كنند. به بيان ديگر وقتي مخاطبان به يك محرك ارزشي عادت مي كنند، ديگر آن موضوع را «بد» يا «منفي»
نمي دانند. به عبارت ديگر چنانچه مقادير كم و غيرمحسوسي از يك محرك به انسان منتقل شود، ديگر آن محرك را درك نمي كند. [رفيع پور، فرامرز، وسايل ارتباط جمعي و تغيير ارزشها، نشر كتاب فرا، 1378،صص 13 ـ 12]
در واقع انتقال ارزش ها در برنامه هاي مختلف تلويزيوني (اعم از سريال ها، فيلم هاي داستاني بلند و كوتاه، مجلات تصويري و ...) با ظرافت تمام (برای مثال ،از طريق كلمات، حركات، موسيقي، ابزار و وسايل مورد استفاده در برنامه ها، تكنيك هاي خاص تصويري، نوع لباس و ...) و در لابلاي برنامه ها پوشيده و مستور است و افراد با شيوه هاي مختلفي چون همانند سازي و تقليد،
ارزش هاي منتشر شده توسط برنامههاي تلويزيوني را دروني مي كنند و اين دروني كردن در رفتار و حركات، نحوه پوشش و روابط اعضاي جامعه، تأثيراتي را به جاي مي گذارد، البته اين تغييرات بتدريج با نمايش زندگي هاي اشرافي، شيوه و سبك زندگي طبقات مرفه و نيز آگهي هاي تجاري و كالاهاي مصرفي و اشاعه فرهنگ تجمل گرايي و تنوع طلبي به وقوع ميپيوندد.
اين در حالي است كه اكثريت بينندگان تلويزيون را طبقات فقير و محروم جامعه تشكيل مي دهند كه به علت فقر و نداشتن سرگرمي هاي متنوع، به تلويزيون پناه برده اند، بنابراین بيشترين تأثيرات منفي چنين تصاويري متوجه اين اقشار است.
امروزه انسان ها در حريم به ظاهر امن خانه، خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته در معرض تبليغاتی قرار گرفته اند كه به عنوان ابزاري براي نابودي يا برهم زدن تعادل رواني آدميان به ناروا بهره برداري شده و توليد انبوه را با مصرف انبوه پيوند مي دهد و از راه دور، انسانها را هدايت می كند و به آنها فرمان ميدهد. از جمله آموزش ها و القائاتي كه از طريق اين رسانه مي تواند بسط و گسترش يابد عبارتست از:
ـ مشروعيت بخشيدن به ثروت و تبديل آن به يك ارزش مثبت
ـ تأييد نابرابري ها و شكاف هاي اجتماعي و طبقاتي
ـ گسترش فرهنگ فرد گرايي و سودجويي
برچسبها: جرم و رسانههاي گروهي
ادامه مطلب
