محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه
عروس متهم به مشارکت در قتل
عشق شوم!
 
عروس و داماد منتظر جاری شدن صیغه عقد بودند که مأموران پلیس وارد خانه شدند و آن دو نفر را دستگیر کردند. «نسرین » همان عروس است. شال بنفش تیر هاش با صورت سبزه وچشمان سبز او تناسبی ندارد. او 21 ساله است و به جرم مشارکت در قتل به زندان آمده، البته سرقت و زورگیری دیگر جرایم او هستند، شاکی رضایت داده اما پولش را می خواهد.

چرابه زندان آمدی؟
من و خانواده ام اطراف ورامین زندگی میک‌نیم. پدرم غیر از کش اورزی، پمپ آب هم اجاره م یدهد تا کش اورزان و یا بقیه مردم از آن اس تفاده کنند. روزی 10 هزار تومان برای اجاره پمپ کرایه م یگیرد. یک روز پیرمردی 60 ساله ب ه خانه ما آمد. من در را ب از کردم و بعد مادرم را صدا کردم تا در مورد اجاره پمپ صحبت کند.پیرمرد پمپ را برای 8 روز اجاره کرد و برد. فردای آن روز دوباره آمد. گفت شیلنگ پمپ کوتاه است و به چاه نم یرس د. ازمن شماره گرفت تا تماس بگیرد و اگر ش لنگ داشتیم بیاید و آن را ببرد. از فردای آن روز، تما سهای او ش روع ش د. به هر بهان های زنگ م یزد. موضوع را به مادرم گفتم. او گفت آن پیرمرد حتماً به تو نظر دارد که این قدر زنگ م یزند. البته ما موضوع را جدی نگرفتیم، او جای پدربزرگ من بود. چند بار تصمیم گرفتم به تلف نهایش جواب ندهم اما وقتی جواب نم یدادم، به در خانه م یآمد. من نادررا دوس ت داشتم، دو س الی م یش د قرار بود با هم ازدواج کنیم. نادر به من شک کرده ب ود. مجبور ش دم ماجرا را بگویم. او گفت اگر خواس ت قراری بگذارد، قبول کن. بالاخره با پیرمرد قرار گذاش تم. قرار شد به ویلایش در نجم آباد بروم.
خ ودش دنبالم آم د. نادر هم م ا را تعقیب میک‌رد. شغل نادر چه بود؟ مسافرکشی می کرد. چرا همراهی اش کردی؟ نم ی دانم، ش اید چون نادر خواس ت. عقب  نشس ته بودم، از من خواس ت جلو بنش ینم، با  پیامک از نادر پرس یدم و او موافقت کرد و از من خواست هر کاری می گوید انجام دهم. وارد ویلا ش دیم. دیگر دیر ش ده بود و راه فراری نداشتم. ب رای نادر پیام فرس تادم تا زودت ر بیاید. وقتی نادر زنگ در را زد، ادعا کردم چاه کنی اس ت که خودش قبلا از من خواس ته، نادر وارد ویلا شد، پیر مرد بیرون ویلا با نادر درگیر ش د و نادر سر او را با میله شکست. من صدای پیر مرد را داخل ماشین ضبط کرده بودم. قرار شد یک میلیون به ما بدهد تا او را پیش خانواد هاش رسوا نکنیم. پول را داد؟
هم ان موقع با دخترش تماس گرفت و گفت که در ویلا کار ساختمانی دارد، فردی به در خانه می آید و در مقابل ارائه گواهینامه رانندگی، یک میلی ون تومان به او بده! البته یک ربع بعد مبلغ را 700 هزار تومان کرد. برای گرفتن پول دس ت و پای پیرمرد را بس تیم و او را در صندوق عقب گذاشتیم و سه تایی راهی تهران شدیم. خانه در خیابان آیت الله کاشانی حوالی آریاشهر تهران بود. نادر پ ول را گرفت اما به پیرمرد تظاهر کرد پول را نگرفته است. من تهران را نمی شناسم. درست نمی دانم کجا بود که یک دفعه در صندوق باز شد و پیرمرد بیرون پرید! نادر ترمز کرد و پیرمرد آمد و روی صندلی عقب نشست. به طرف اسلامشهر رفتی م. بین راه من صدای پیرمرد را از گوش یم پاک کردم و او مطمئن ش د صدایش پاک شده، همان جا ب ود که با تعجب ما، یک باره اس لحه کشید. نادر ماشین را متوقف کرد، با اشاره به من فهماند که ه ر دو یک باره فرار کنیم. پیرمرد به م ن گفت می رود آبروی م را م یبرد. با درگیری خواستم مانع فرارش ش وم، ولی او توانست فرار کند. نادر توانس ت او را بگیرد. او را روی صندلی نش اندیم، نادر طنابی را دور گردن مرد انداخت،یک طرف طناب را دست من داد و طرف دیگرش را خودش کش ید. یعن ی باهم پیرم رد را خفه کردیم. 5 دقیقه طول کش ید. با آمدن یک موتور سوار، نادر حرکت کرد ولی من هنوز طناب را در دست داشتم.
جسد را چه کردید؟
نادر، جس د را در صندوق عقب انداخت و بعد  از رس اندن من به ورامین، به طرف قزوین رفت. بع د با من تماس گرفت و گفت جنازه را در خرم دره به بیابان انداخته و با ماش ین به طرف ماکو م یرود. من سیم کارتم را که اعتباری بود و سند هم نداشت تا مشخص شود به نام من است، بیرون انداختم و یک سیم کارت اعتباری دیگر خریدم. ن ادر هم پژو پیرمرد را در ماکو آتش زده بود. دو یا س ه هفته بعد، خواس تگار برای م آمد و پدر و مادرم که مخالف ازدواج من و نادر بودند، به اجبار می خواستند با خواس تگارم ازدواج کنم. مجبور شدم از خانه فرار کنم. نادر هنوز از ماکو برنگشته بود. گفتم به خانه دوس تم می روم اما دروغ بود.
روزه ا در پارک ها ولگردی می کردم و ش بها یواش کی در مسجد م یخوابیدم. بالاخره با اصرار نادر به خانه خواهرش رفتم. سه شب بعد خودش از ماکو آمد.
کی دزدی و زورگیری کردی؟
فردای روزی که نادر ب ه خانه خواهرش آمد، با نقش ه نادر برای پولدار ش دن و ازدواجمان، به عنوان مس افر قزوین، سوار یک سمند شدیم. در باند س بقت، نادر راننده را تهدید کرد تا ماش ین را متوقف کند. راننده ماشین را کنار جاده متوقف ک رد. وقتی پیاده ش د، مدارکش را از داش بورد س مندش بیرون آورد و ب ه ن ادر داد. نادر قبل ازپس دادن مدارکش، لابلای آن را نگاه کرد. 700هزار تومان پ ول و 250 هزار تومان چک بود که برداش ت و مدارک را هم ب ه راننده داد و حرکت کرد. چک را بیرون انداختیم و پو لها را برداشتیم.به ماکو رفتیم. یک هفته بعد مادرم تماس گرفت و از من خواس ت به خانه برگردم. قول داد اجازه ازدواج من و نادر را از پدرم بگیرد. وقتی به ورامین رس یدیم، پدرم را دیدم که از پاس گاه بیرون می آید. به نادر گفتم پدرم رفته تا از ما شکایت کند، اگ ر مرا به خانه برگردانی، خودم را می کش م. ازهمان جا دوباره به ماکو برگشتیم.
باز هم به خانه خواهر نادر رفتید؟
ن ه این بار یکی از دوس تان نادر ب ه نام داود تماس گرفت و گفت با پدر نس رین صحبت می کنم و او راضی خواهد ش د. ب ا حر فهای او باز برگشتیم. از ترس پدرم به خانه نرفتم. همراه نادر به خانه داود رفتیم. داود عاقد و خانواده هایمان را دعوت کرده بود. بعد از ظهر وقتی می خواس تیم صیغ ه عقد را بخوانیم، پلیس آمد و من و نادر را دس تگیر کرد. همه فکر میک‌ردند برای فرارمان اس ت ولی وقتی پدر من و پدر ن ادر در آگاهی، موض وع قتل و س رقت را فهمیدند، خیلی گریه کردند. باورش ان نمی ش د که این علاقه به چه نتیجه شومی ختم شده است.
راننده سمند شاکی شماست؟
نه، او ماش ینش را پس گرفت و رضایت داد اما پولش را م یخواه د که پدرم می تواند آن را برگرداند.برای موضوع قتل، چند نفر شاکی دارید؟
نمی دانیم. خانواده پیرمرد را هم ندیده ایم. فکر می کنی عاقبت چه تصمیمی برایتان خواهند گرفت؟ای ن را هم نمی دانیم ولی پدر من و پدر نادرگفته اند خانه هایمان را می فروش یم تا شاید باپرداخت دیه، برایتان رضایت بگیریم.
تحصیلاتت چه قدر است؟
تا اول دبیرستان.
چرا ترک تحصیل کردی؟
من بچه بزرگ خانواده هس تم. خواهر ندارم،دو ب رادر کوچکت ر از خ ودم دارم. چند س ال پیش، وقتی کلاس اول دبیرس تان بودم، پدر و م ادرم تصادف کردند. م ن مجبور بودم صبح به بیمارس تان بروم تا پیش مادرم باشم و غروب با بازگشت به خانه، کارهای آشپزی و نظافت خانه را انجام می دادم. درس هایم ضعیف شد و با این ک ه معدل خوب قبلی، ترک تحصیل کردم. تمام آرزوهایم بر باد رفته اس ت، آب روی خانواده ام رابرد هام، از خانواده مقتول تقاضای بخشش خودم و ن ادر را دارم، ما هرگز فک ر نمیک‌ردیم چنین عاقبتی در انتظارمان باشد.
 


 


برچسب‌ها: عروس متهم به مشارکت در قتل
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۵ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک