محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه
درس ششم : اجماع و عقل
منابع فقه : اجماع
يكى از منابع فقه ((اجماع )) است . در علم اصول درباره حجيت اجماع و ادلّه آن و بالتبع طريق بهره بردارى از آن بحث ميشود.
يـكـى از مـبـاحـث مـربـوط بـه اجـمـاع ايـن اسـت كـه چـه دليـلى بـر حـجـيـت آن هـسـت ؟ اهل تسنن مدعى هستند كه پيغمبر اكرم فرموده است : (لا تجتمع امتى على خطاء) يعنى همه امت مـن بـر يك امر باطل اتفاق نظر پيدا نخواهند كرد پس اگر همه امت در يك مسئله اتفاق نظر پيدا كردند معلوم ميشود مطلب درست است .
طـبـق ايـن حـديـث ، هـمـه امـت مـجـمـوعـا در حـكـم شخص پيغمبرند و معصوم از خطا مى باشند، قول همه امت به منزله قول پيغمبر است ، همه امت مجموعا هنگام وحدت نظر معصومند.
بـنـابـر نـظـر اهـل تـسنن ، نظر به اينكه مجموع امت معصومند، پس در هر زمان چنين توافق نـظـرى حـاصـل شـود مـثـل ايـن اسـت كـه وحـى الهـى بـر پـيـغـمـبـر اكـرم نـازل شـده بـاشـد. ولى شـيـعـه اولا چـنـيـن حـديـثـى را از رسـول اكـرم مـسـلم نـمـى شـمـارد. ثـانـيـا مـيـگـويـد: راسـت اسـت كـه مـحـال است همه امت برضلالت و گمراهى وحدت پيدا كنند، اما اين بدان جهت است كه همواره يـك فرد معصوم در ميان امت هست . اينكه مجموع امت از خطا معصوم است از آن جهت است كه يكى از افـراد امـت مـعـصـوم اسـت ، نـه از آن جـهت كه از مجموع ((نامعصوم ها)) يك ((معصوم )) تـشـكـيـل مـيـشود. ثالثا عادتا هم شايد ممكن نباشد كه همه امت بالاتفاق در اشتباه باشند، ولى آنـچـه بـه نام اجماع در كتب فقه يا كلام نام برده مى شود اجماع نيست ، اجماع گروه اسـت ، مـنـتـهـا گـروه اهـل حـل و عقد، يعنى علما امت . تازه اتفاق همه علماء امت نيست ، علماء يك فرقه امت است .
ايـن اسـت كـه شـيـعـه بـراى اجـمـاع ، اصـالت آنـچـنـانـكـه اهـل تـسـنـن قـائلنـد قـائل نـيـسـت . شـيـعـه بـراى اجـمـاع آن انـدازه حـجـيـت قائل است كه كاشف از سنت باشد.
به عقيده شيعه هرگاه در مساءله اى فرضا هيچ دليلى نداشته باشيم اما بدانيم كه عموم يـا گـروه زيـادى از صـحـابـه پـيـغـمـبـر يـا صـحـابـه ائمـه كـه جـز بـه دسـتـور عـمـل نـمـى كـرده انـد، بـه گـونـه اى خـاص عـمـل مـى كرده اند، كشف مى كنيم كه در اينجا دستورى بوده است و به ما نرسيده است .
اجماع محصّل و اجماع منقول
اجـمـاع ـ چه به گونه اى كه اهل تسنن پذيرفته اند و چه به گونه اى كه شيعه بدان اعـتـقـاد دارد ـ بـر دو قـسـم اسـت : يـا مـحـصـل اسـت يـا مـنـقـول . اجماع محصل يعنى اجماعى كه خود مجتهد در اثر تفحّص در تاريخ و آراء و عقايد صـحـابـه رسـول خـدا يـا صـحابه ائمه يا مردم نزديك به عصر ائمه ، مستقيما به دست آورده است .
اجـمـاع مـنـقـول يـعـنـى اجـمـاعـى كـه خـود مـجـتهد مستقيما اطلاعى از آن ندارد، بلكه ديگران نـقـل كـرده انـد كـه ايـن مـسـاءله اجـمـاعـى اسـت . اجـمـاع مـحـصـل التـبـه حـجـت اسـت ، ولى اجـمـاع مـنـقـول اگـر از نـقـلى كـه شـده اسـت يـقـيـن حـاصـل نـشـود قـابـل اعـتماد نيست . عليهذا اجماع منقول به خبر واحد حجت نيست ، هر چند سنت منقول به خبر واحد حجت است .
منابع فقه : عقل
عقل يكى از منابع چهارگانه احكام است . مقصود اين است كه گاهى ما يك حكم شرعى را به دليل عقل كشف ميكنيم . يعنى از راه استدلال و برهان عقلى كشف ميكنيم كه در فلان مورد فلان حكم وجوبى يا تحريمى وجود دارد، و يا فلان حكم چگونه است و چگونه نيست .
حـجـيـت عـقـل ، هـم بـه حـكـم عـقـل ثـابـت اسـت (آفـتـاب آمـد دليـل آفـتـاب ) و هـم بـه تـاءيـيـد شـرع . اسـاسـا مـا حـقـانـيـت شـرع و اصـول ديـن را بـه حـكـم عـقـل ثـابـت مـيـكـنـيـم ، چـگـونـه مـمـكـن اسـت از نـظـر شـرعـى عقل را حجت ندانيم .
اصوليون بحثى منعقد كرده اند به نام ((حجيت قطع )) يعنى حجيت علم جزمى . در آن مبحث ، مـفـصـل در ايـن بـاره بـحـث كـرده انـد. اخـبـاريـيـن مـنـكـر حـجـيـت عقل مى باشند ولى سخنشان ارزشى ندارد.
مسائل اصولى مربوط به عقل دو قسمت است : ملاكات و مناطات
مـسـائل اصـولى مـربـوط بـه عقل دو قسمت است : يك قسمت مربوط است به ((ملاكات )) و ((مناطات )) احكام و به عبارت ديگر به ((فلسفه احكام ))، قسمت ديگر مربوط است به لوازم احكام .

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۱ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک