محمدرضا متین فر
 
وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه
درس اول : كليات
معناى فقه در لغت
مـوضـوع مـا در ايـن بـخـش ، كـليـاتـى دربـاره ((عـلم اصـول )) اسـت . فـقـه و اصـول دو عـلم بـه هـم وابـسـتـه مـى باشند. وابستگى آنها به يـكـديـگـر، چـنـانـكـه بـعـدا روشـن خـواهـد شـد، نـظـير وابستگى فلسفه و منطق است . علم اصـول بـه مـنـزله مـقـدمـه اى بـراى ((عـلم فـقـه )) اسـت و لهـذا آنرا((اصول فقه )) يعنى ((پايه ها)) و ((ريشه ها))ى فقه مى نامند.
نخست لازم است تعريف مختصرى از اين دوعلم به دست دهيم .
((فـقه )) در لغت به معنى فهم است ، اما فهم عميق . اطلاعات ما درباره امور و جريانهاى جـهـان دو گـونه است . گاهى اطلاعات ما سطحى است و گاهى عميق است . از امور اقتصادى مـثـال مـى آوريـم . مـا دائمـا مشاهده ميكنيم كه كالايى در سالهاى پيش موجود نبود اكنون به بـازار آمـده است و برعكس يك سلسله كالاهاى ديگر كه موجود بود اكنون يافت نمى شود، قيمت فلان كالا مرتب بالا مى رود و قيمت فلان كالاى ديگر فرضا ثابت است .
ايـن انـدازه اطـلاعـات بـراى عموم ممكن است حاصل شود و سطحى است . ولى بعضى افراد اطلاعاتشان درباره اين مسائل عميق است و از سطح ظواهر به اعماق جريانها نفوذ مى كند و آنها كسانى هستند كه به ريشه اين جريانهاپى برده اند، يعنى مى دانند كه چه جريانى مـوجب شده كه فلان كالا فراوان شود و فلان كالاى ديگر ناياب ، فلان كالا گران شود و فلان كالا ارزان ؟ و چه چيز موجب شده كه سطح قيمتها مرتب بالا رود؟ تا چه اندازه اين جـريـانـهـا ضـرورى و حـتـمـى و غـيـرقـابـل اجـتـنـاب اسـت و تـا چـه انـدازه قابل جلوگيرى است ؟
اگر كسى اطلاعاتش در مسائل اقتصادى به حدى برسد كه از مشاهدات سطحى عبور كند و به عمق جريانها پى ببرد او را ((متفقّه )) در اقتصاد بايد خواند.
معناى تفقه در دين
مـكـرر در قـرآن كـريـم و اخـبـار و روايـات مـاءثـوره از رسـول اكـرم و ائمه اطهار امر به ((تفقّه )) در دين شده است . از مجموع آنها چنين استنباط مـيـشـود كـه نـظـر اسـلام ايـن اسـت كـه مـسـلمـيـن ، اسـلام را در هـمـه شـئون عـميقا و از روى كـمـال بـصـيـرت درك كـنـنـد. البـتـه تـفـقـه در ديـن كـه مـورد عـنـايـت اسـلام اسـت شـامـل هـمـه شـؤ ون اسـلامـى اسـت اعـم از آنـچـه مـربـوط اسـت بـه اصـول اعـتـقـادات اسـلامـى و جـهان بينى اسلامى ، و يا اخلاقيات و تربيت اسلامى ، و يا اجـتـمـاعيات اسلامى و يا عبادات اسلامى و يا مقررات مدنى اسلامى و يا آداب خاص اسلامى در زنـدگـى فردى و يا اجتماعى و غيره . ولى آنچه در ميان مسلمين از قرن دوم به بعد در مـورد كـلمه ((فقه )) مصطلح شد قسم خاص است كه مى توان آن را ((فقه الاحكام )) يا ((فـقـه الاسـتـنباط)) خواند، و آن عبارت است از: ((فهم دقيق و استنباط عميق مقررات عملى اسلامى از منابع و مدارك مربوطه )).
احـكـام و مـقـررات اسـلامـى دربـاره مـسـائل و جـريـانـات ، بـه طـور جزئى و فردى و به تفصيل درباره هر واقعه و حادثه بيان نشده است و ـ امكان هم ندارد، زيرا حوادث و وقايع در بـى نـهـايـت شـكـل و صـورت واقـع مـيـشـود ـ بـلكـه بـه صـورت يـك سـلسـله اصول ، كليات و قواعد بيان شده است .
يـك نـفـر فـقيه كه مى خواهد حكم يك حادثه و مساءله را بيان كند بايد به منابع و مدارك معتبر كه بعدا درباره آنها توضيح خواهيم داد مراجعه كند و با توجه به همه جوانب نظر خود را بيان نمايد. اين است كه فقاهت تواءم است با فهم عميق و دقيق و همه جانبه .
معناى اصطلاحى فقه
فقها در تعريف فقه اين عبارت را به كار برده اند:
((هو العلم بالاحكام الشرعيه الفرعيه عن ادلتها التفصيليّة .
يـعـنـى فـقـه عـبـارت اسـت از عـلم بـه احـكـام فـرعـى شـرع اسـلام (يـعـنـى نـه مسائل اصول اعتقادى يا تربيتى بلكه احكام عملى ) از روى منابع و ادلّه تفصيلى . (بعدا درباره اين منابع و مدارك توضيح خواهيم داد).
علومى كه تسلط بر آن ها براى فقيه لازم است
براى فقيه ، تسلط بر علوم زيادى مقدّمتا لازم است . آن علوم عبارت است از:
1. ادبـيـات عـرب ، يـعنى نحو، صرف ، لغت ، معانى ، بيان ، بديع . زيرا قرآن و حديث بـه زبـان عـربـى اسـت و بـدون دانـسـتـن ـ لااقـل در حدود متعارف ـ زبان و ادبيات عربى استفاده از قرآن و حديث ميسر نيست .
2. تفسير قرآن مجيد. نظر به اينكه فقيه بايد به قرآن مجيد مراجعه كند آگاهى اجمالى به علم تفسير براى فقيه ضرورى است .
3. مـنـطق . هر علمى كه در آن استدلال به كار رفته باشد نيازمند به منطق است . از اينرو فقيه نيز بايد كم و بيش وارد در علم منطق باشد.
4. عـلم حـديـث . فقيه بايد حديث شناس باشد و اقسام احاديث را بشناسد و در اثر ممارست زياد با زبان حديث آشنا بوده باشد.
5. علم رجال . علم رجال يعنى راوى شناسى . بعدها بيان خواهيم كرد كه احاديث را در بست از كـتـب حـديـث نـمـى تـوان قـبـول كـرد، بـلكـه بـايـد مـورد نـقـادى قـرار گـيـرد. عـلم رجال براى نقادى اسناد احاديث است .
6. عـلم اصـول فـقـه . مـهـمـتـرين علمى كه در مقدمه فقه ضرورى است كه آموخته شود علم ((اصول فقه )) است كه علمى است شيرين و جزء علوم ابتكارى مسلمين است .
عـلم اصـول در حقيقت ((علم دستور استنباط)) است . اين علم روش ‍ صحيح استنباط از منابع فـقـه را در فـقـه بـه مـا مـى آمـوزد. از ايـنـرو عـلم اصول مانند علم منطق يك علم ((دستورى )) است و به ((فن )) نزديكتر است تا ((علم )) يـعـنى در اين علم درباره يك سلسله ((بايد))ها سخن ميرود نه درباره يك سلسله ((است ))ها.
بـعـضـى خـيـال كـرده انـد كـه مـسـائل عـلم اصـول مـسـائلى اسـت كـه در عـلم فـقـه بـه آن شـكـل مـورد اسـتـفـاده واقع ميشود كه مبادء يعنى مقدّمتين قيامات يك علم در آن علم مورد استفاده قـرار مـى گـيـرد. از ايـن رو گـفـتـه انـد كـه مـسـائل و نـتـايـج در عـلم اصول ((كبريات )) علم فقه است .
ولى اين نظر صحيح نيست . همچنانكه مسائل منطق ((كبريات )) فلسفه قرار نمى گيرند مـسـائل اصول نيز نسبت به فقه همين طورند. اين مطلب دامنه درازى دارد كه اكنون فرصت آن نيست .
نـظـر بـه ايـنـكـه رجـوع بـه مـنابع و مدارك فقه به گونه هاى خاص ممكن است صورت گـيـرد و احـيانا منجر به استنباطهاى غلط ميگردد كه برخلاف واقعيت و نظر واقعى شارع اسـلام اسـت ، ضـرورت دارد كـه در يـك عـلم خاص ، از روى ادلّه عقلى و نقلى قطعى تحقيق شود كه گونه صحيح مراجعه به منابع و مدارك فقه و استخراج و استنباط احكام اسلامى چيست ؟ علم اصول اين جهت را بيان ميكند.
از صـدر اسـلام ، يـك كـلمـه ديگر كه كم و بيش مرادف كلمه ((فقه )) است در ميان مسلمين مـعـمـول شـده اسـت و آن كـلمـه ((اجـتـهـاد)) اسـت . امروز در ميان ما كلمه ((فقيه )) و كلمه ((مجتهد)) مرادف يكديگرند.
معناى اجتهاد
اجـتهاد از ماده ((جهد)) (به ضمّ جيم ) است كه به معنى منتهاى كوشش است . از آن جهت به فقيه ، مجتهد گفته ميشود كه بايد منتهاى كوشش و جهد خود را در استخراج و استنباط احكام بكار ببرد.
كـلمـه ((استنباط)) نيز مفيد معنى يى شبيه اينها است . اين كلمه از ماده ((نبط)) مشتق شده اسـت كـه به معنى استخراج آب تحت الارضى است . گويى فقها كوشش و سعى خويش را در اسـتـخراج احكام تشبيه كرده اند به عمليات مقنيان كه از زير قشرهاى زيادى بايد آب زلال احكام را ظاهر نمايند.

http://www.ghadeer.org/

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۱ توسط محمدرضا متین فر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک